برندگان جایزه معماری بانوان اعلام شدند

architectural review گابریل کاریلو و روزانا منتیل برندگان جایزه. عکس از

دو معمار مکزیکی پرافتخارترین جایزه سال بانوان در معماری را دریافت کردند که در 3 مارچ در Claridge برگزار شد.

گابریلا کاریلو Gabriela Carrillo ، بنیانگذارTALLER Mauricio Rocha + Gabriela Carrillo به عنوان معمار زن سال 2017 انتخاب شد، در حالیکه افرادی چون جولیا بارفلید Julia Barfield  از شرکت مارکز بارفلید Marks Barfield  نیز در این لیست به چشم می خورند.

در همین ­حال روزانا منتیل Rozana Montiel نیز از مکزیک و رییس استودیوی معماری  Rozana Montiel Estudio de Arquitectura برنده جایزه مویرا گمیل Moira Gemmill  برای معماران در حال ظهور شد.

دلیل اصلی ستایش هر دو معمار توسط هیات داوران “نمایش طراحی بسیار خوب و تعهد به کار با جوامع محلی به صورت پایدار و دموکراتیک بود.”

هیئت داوران به طورخاص تحت­ تاثیر پروژه دادگاه جنایی قضاوتهای شفاهی کاریلو در Pátzcuaro، مکزیک قرار گرفتند و  بیان داشتند که

“او به صورت ماهرانه ­ای به طراحی فضاهای قابل انعطاف پرداخته، طرحی که با قوانین امنیتی به شدت سازگار بوده و در عین­ حال شفافیت در سیستم قضایی را بهبود می­بخشد.”

architectural review عکس از ،Pátzcuaro دادگاه جنایی

ساختمان سنگی بیضی­ شکل دادگاه جنایی با یک چیدمان مستطیلی آجری شکل با سقف شیب دار کاشی­ کاری شده احاطه گردیده که باران­های منطقه­ ای فصلی از سمت غرب را کنترل می کند.

هیات داوران همچنین از کار منتیل 44 ساله به خصوص “تعامل حساسانه ­اش با جامعه شگفت­ زده شدند که فرمهای ساده معماری را به جریان می ­اندازد.” که در دیگر پروژه ­هایش نظیر Veracruz Cancha – زمین ورزشی اضافه شده به پروژه بازسازی پروژه مسکن عمومی– و مجموعه مسکونی  Xalpa Unidad Habitacional در سن پایولو نیز قابل مشاهده است.

architectural review عکس از ،Cancha, Veracruz

منتیل به عنوان برنده جایزه معماری مویرا گمیل، مبلغ 10000 پوند کمک مالی را دریافت خواهد. این جایزه یادبود مویرا گمیل، مدیر طراحی V&A و بعدها مدیر برنامه ­های کلان در Royal Collection Trust است. این کمک مالی او را در امتداد توسعه حرفه ای اش کمک خواهد کرد.

وی اظهار داشت:

“تمام معماری سیاسی است. ما در فضاهای روزانه برتری­های سیاستی جامعه­مان را می­توانیم ببینیم. معماری این قدرت را دارد تا رفتارهای مدنی را شکل دهد زیرا فراتر از چیدمان آجرها، معماری اصول بنیادین تبادلات اجتماعی و عمومی را می­سازد.”

کریستین موری Christine Murray ویراستار AJ، بنیانگذار برنامه بانوان در معماری، گفت:

“هیات دوارن تحت­ تاثیر قابلبت گابریلا کاریلو در طراحی فضاهای قابل انعطاف و کار با سایه و روشن برای چنین تاثیر قانع ­کننده­ ای قرار گرفتند و آنها از روش حساس و زیرکانه وی در ساختمانهای عمومی شگفت­­ زده شدند.”

در این برنامه دنیس اسکات براون برنده  جایزه Jane Drew وهنرمند رچل وایترید  Rachel Whiteread  برنده جایزه Ada Louise Huxtable  نیز حضور داشتند.

موری گفت:

“تفکرات و اثار مکتوب ارزنده اسکات، کار او و شوخ طبعی او یک نیروی الهام بخش برای تغییر بوده است. این افتخار کل جامعه زنان معمار را دربرمی ­گیرد. وایترید به عنوان یک منبع تاثیرگذار و الهام­بخش مهم در این عرصه به شدت مستحق دریافت چنین جایزه ­ای است.”

منبع:

برندگان جایزه معماری بانوان اعلام شدند

ارزیابی نوشته

Pritzker Prize جایزه‌ی پرایتزکر ۲۰۱۷

Dezeen رافائل آراندا، کارمه پیگم، و رامون ویلالتا برندگان پرایتزکر ۲۰۱۷ / عکس از وب‌سایت

جایزه‌ی پرایتزکر امسال به گروه اسپانیایی RCR Arquitectes اهداشد. سه معمار کاتالان که کار خود را از ۱۹۸۸ در زادگاهشان اولوت (Olot) اسپانیا شروع‌کرده‌اند: Rafael Aranda رافائل آراندا، ۵۵ساله؛ Carme Pigem کارمه پیگم، ۵۴ساله؛ و Ramon Vilalta رامون ویلالتا، ۵۶ساله. این سه معمار در تاریخ ۲۰ می به توکیو خواهند رفت تا مدال برنزین و جایزه‌ی ۱۰۰هزاردلاری پرایتزکر را دریافت کنند.

این اولین بار است که پرایتزکر به‌طورمشترک به سه نفر تعلق‌می‌گیرد و دومین بار است که فارغ‌التحصیلان اسپانیا این جایزه را ازآن‌خودمی‌کنند. همچنین کارمه پیگم، پس از ظاها حدید در سال ۲۰۰۴ و کازویو سجیما در سال ۲۰۱۰، سومین زنی است که این جایزه را دریافت‌می‌کند.

آرسی‌آر در اولوت و سراسر اسپانیا نام شناخته‌شده‌ای‌است. از معروف‌ترین پروژه‌های آن‌ها می‌توان میکده‌ی بل لوک در پالاموس  Bell-Lloc Winery و کتابخانه و مرکز سالمندان بارسلونا Library and Senior Citizen’s Center in Barcelona نام‌برد.

میکده‌ی بل-لاک/ Architectural Review عکس از وب‌سایت
میکده‌ی بل-لاک/ Architectural Review عکس از وب‌سایت
میکده‌ی بل-لاک/ Architectural Review عکس از وب‌سایت
میکده‌ی بل-لاک/ Architectural Review عکس از وب‌سایت
میکده‌ی بل-لاک/ Architectural Review عکس از وب‌سایت
میکده‌ی بل-لاک/ Architectural Review عکس از وب‌سایت
DeZeen میکده‌ی بل-لاک / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewمرکز سالمندان و کتابخانه‌ی سنت آنتونی / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewمرکز سالمندان و کتابخانه‌ی سنت آنتونی / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewمرکز سالمندان و کتابخانه‌ی سنت آنتونی / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewمرکز سالمندان و کتابخانه‌ی سنت آنتونی / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewمرکز سالمندان و کتابخانه‌ی سنت آنتونی / عکس از وب‌سایت
Archinectمرکز سالمندان و کتابخانه‌ی سنت آنتونی / عکس از وب‌سایت

بیرون از اسپانیا، آرسی‌آر بیشتر با موزه‌ی آثار هنرمند فرانسوی پیِر سولاژ  Pierre Soulages Museum که نمای کاملا فلزی دارد شناخته‌شده‌است.

Architectural Reviewموزه‌ی پیر سولاژ / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewموزه‌ی پیر سولاژ / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewموزه‌ی پیر سولاژ / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewموزه‌ی پیر سولاژ / عکس از وب‌سایت
Architectural Reviewموزه‌ی پیر سولاژ / عکس از وب‌سایت
Archinectموزه‌ی پیر سولاژ / عکس از وب‌سایت

هیات داوران، کار این گروه سه نفره را «سنجیده و فکرشده» توصیف‌کرده و افزوده رویکرد آن‌ها به معماری، آثاری را پدیدآورده که هم‌زمان هم محلی و هم جهانی هستند. گلن مرکات Glenn Murcutt یکی از داوران می گوید:

آن‌ها نشان‌دادند که یک متریال واحد می‌تواند چنان سادگی و قدرتی به ساختمان ببخشد. نتیجه‌ی همکاری این سه معمار نوعی معماری بااقتدار و شاعرانه است که تبلور معماری بی‌زمان است؛ این معماری درهمان حال که بازتاب احترامی جدی به گذشته است، نمایشگر خلوصی است که متعلق به زمان حال و آینده است.

Archinectلابراتوار باربِری / عکس از وب‌سایت
Archinect مهدکودک ال پوتیت کومته / عکس از وب‌سایت
Archinect مرکز هنری لاکویزین / عکس از وب‌سایت
Archinect تياتر لالیرا / عکس از وب‌سایت
Archinect لس کولس رستوران مارکی / عکس از وب‌سایت
Archinect خانه‌ی سطری / عکس از وب‌سایت

منابع:

 

Pritzker Prize جایزه‌ی پرایتزکر ۲۰۱۷
ارزیابی نوشته

معماری گورستان‌ها

AR - November 2016 Cover: Death
جلد مجله‌ی آرکیتکچرال ریویو؛ نوامبر ۲۰۱۶؛ با عنوان مرگ

درمیان عناوینی که در دانشگاه‌ها برای پروژه‌های معماری تعریف‌می‌شود، معماری گورستان‌ها خیلی موردتوجه‌نبوده‌است. می‌دانم که چندنفری به‌عنوان پروژه‌ی پایان‌نامه روی این موضوع کارکرده‌اند.

اگر علاقه‌مند به معماری گورستان‌ها هستید یا برای پایان‌نامه به‌دنبال موضوعی خارج از عرف می‌گردید و گورستان نظرتان را جلب‌کرده حتما نگاهی به شماره‌ی نوامبر ۲۰۱۶ مجله‌ی آرکیتکچرال ریویو بیندازید. این شماره با عنوان «مرگ» به موضوع گورستان پرداخته و می‌تواند مرجع مناسبی، هم برای مطالعات موردی و هم مباحث نظری، باشد.

کن وارپول Ken Worpole تحت عنوان «اسکان مردگان» می‌نویسد: «فاکتورهای محیطی، اقتصادی، و فرهنگی، همه معماری گورستان را درطول اعصار شکل‌داده‌اند.»

یکی از مقالات جالب این شماره نوشته‌ای‌است پیرامون اتن لویی بوله Etienne-Louise Boullee و معروف‌ترین اثرش یادمان* نیوتن. نقل‌قول جالبی از بوله در متن آمده که قبلا جایی ندیده‌بودم:

بله، من اعتقاددارم که ساختمان‌های ما، و مهم‌تر از همه ساختمان‌های عمومی ما، باید به‌نوعی شعر باشند. تصاویری که این ساختمان‌ها دربرابر دیدگان ما می‌گسترند، باید احساساتی را در ما برانگیزند که با هدف اصلی این بناها همخوانی‌داشته‌باشد.

مرگ طبیعی، هتک حرمت، بهترین سوگواری ممکن، و چندین و چند عنوان دیگر، مجموعه‌ای خواندنی پدیدآورده که می‌تواند مرجع و منبع مناسبی برای علاقه‌مندان این موضوع باشد.

*یادمان، معادل کلمه‌ی cenotaph درنظرگرفته‌شده به معنی مقبره‌ای که محل دفن فرد موردنظرنباشد. مقبره‌ی خالی.

معماری گورستان‌ها

ارزیابی نوشته

Total Migration مهاجرت کلی

مقدمه

متن زیر، ترجمه‌ی مقاله‌ای است که به همراه خانم دکتر معیری‌نیا برای شماره‌ی اخیر مجله‌ی بوراسکا Burrasca با عنوان «دنیای پنجم» تهیه‌کردیم. بوراسکا موضوع خود را این‌طور تشریح‌کرده‌بود:

بوراسکا ورای تقسیم‌بندی‌های بی‌مورد موجود، به دنبال ایده‌های نویسندگان برای دنیای پنجم است. … چگونه ممکن خواهدبود که کانسپت‌های آرمان‌شهر، دگرشهر، و ناکجاآباد (اتوپیا، هتروتوپیا، و دیستوپیا) در دنیای معاصر بازتعریف شوند؟ آیا هنوز ممکن است که در جامعه‌ی پساسرمایه‌داری کنونی بتوانیم یک بار دیگر به نوعی تفکر بنیانی برگردیم که مثل لوحی سپید از تولید معانی جدید استقبال‌کند؟ معمارها در چنین بستری چه می‌توانندبکنند؟ بادرنظرگرفتن موج جدید گرایش به آثار نویسندگان سوررئالیست، مانند جودوروفسکی و مباحث فلسفی نوظهوری مثل رئالیسم عجیب (Wierd Realism)، آیا می‌توان به وجود نوعی واقعیت جادویی اندیشید که بتواند به‌طوری عجیب عرصه‌ی اجتماعی و البته معماری ما را تحت‌تاثیرقراردهد؟

Burrasca-Cover-5
کاور شماره‌ی پنجم مجله‌ی بوراسکا
http://www.burrasca.eu/issue-5-5th-world/

آیا می‌توان به وجود نوعی واقعیت جادویی اندیشید که بتواند عرصه‌ی اجتماعی و البته معماری ما را به‌طوری عجیب تحت‌تاثیرقراردهد؟

مهاجرت کلی

 ما درطول تاریخ ما به‌تکرار دنیاهای گوناگونی را ساخته وآن را دنیای خود خوانده‌ایم. هر دنیا را یک نیاز اصلی به‌پیش‌می‌راند و به‌محض‌این‌که آن نیاز برآورده‌شود ما به سطح بالاتری از نیازها در هرم مازلو می‌رویم. دنیاهایی وجوددارند که آماده‌اند تا بالاترین ظرفیت‌های خود رشدکنند و به سطح خودشکوفایی (self-actualization) برسند. ترکیب مناسب شرایط اقتصادی و فناوری می‌تواند منجر به ظهورنوعی دنیاهای دیجیتالی شود که توسط «بازیکن‌ها» ایجاد و مدیریت‌می‌شوند. این احساس خداگونه چنین دنیاهایی را به‌پیش‌می‌راند و فرصت‌های بی‌پایان موجود در این رایاآرمان‌شهرها (cyber-utopia) باعث رونق و پیشرفت آن‌ها می‌شود.

اگر ما تاریخ هرجامعه‌ای را به‌شکلی انتزاعی بررسی‌کنیم نیاز به غذا و سرپناه، ابتدایی‌ترین پیش‌رانه‌های اجتماع هستند. سپس، جنگ‌های اتفاق‌می‌افتند و این انگیزه را به‌سمت امنیت متمایل‌می‌کنند. درنتیجه هرکسی سعی‌می‌کند پیشرفته‌ترین فناوری را دراختیاربگیرد تا امنیت‌داشته‌باشد. این رقابت منجر به انقلاب صنعتی و دسترسی آسان به غذا و سرپناه برای بسیاری از مردم می‌شود. طبیعتا دراین مرحله انسان‌ها شروع‌می‌کنند به فکرکردن درباره‌ی جایگاهشان در هستی ونیازشان به دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن. بلافاصله بعد از این مرحله نیاز به محترم‌شمرده‌شدن و پیداکردن جایگاهی در سلسله‌مراتب اجتماعی تبدیل به انگیزه‌ی جدید می‌شود.

این چرخه در ظهور و سقوط بسیاری از تمدن‌ها قابل‌تشخیص است. آن‌چه ما هم‌اکنون تجربه‌می‌کنیم جز دریک مورد چندان متفاوت نیست؛ ما درحال تجربه‌ی مرحله‌ی جدیدی برای اولین بار هستیم: زندگی مجازی. با پیروی از هرم مازلو، دنیای بعدی نمی تواند درباره ی چیزی جز خودشکوفایی باشد؛ انسانی خداگونه بودن که خلق‌می‌کند و بر قلمرو خود حکم‌می‌راند. ما پیشاپیش گوشه‌ای از نیاز خود به احترام را ازطریق بازی‌های کامپیوتری برآورده‌کرده‌ایم. حالا زمان خودشکوفایی است.

Maslow Pyramid
هرم مازلو

… دنیای بعدی نمی تواند درباره ی چیزی جز خودشکوفایی باشد؛ انسانی خداگونه بودن که خلق‌می‌کند و بر قلمرو خود حکم‌می‌راند.

 درحالی‌که ماشین‌ها درحال تولید غذا و تامین خدمات برای برآوردن نیازهای اولیه‌ی ما هستند، ما می‌توانیم در یک دنیای موازی بر خودشکوفایی متمرکزشویم. در این دنیای جدید می ةوانیم ملت جدیدی بسازیم و سپس شروع کنیم به اکتشاف، گسترش، بهره‌برداری و منهدم‌کردن (eXplore, eXpand, eXploit, and eXterminate). اما اغواکننده‌ترین وجه چنین رایاآرمان‌شهری نامحدودبودن تعداد شخصیت‌ها و فضاهاست. چنین ظرفیتی افق‌های جدیدی را پیش‌روی ما می گشاید.

چنین دنیایی همین الان هم در مقیاسی کوچک‌تر وجوددارد. بازی‌های استراتژی، و مخصوصا ژانر ۴x از محبوب‌ترین بازی‌ها هستند. تنها مشکل اینجاست که این بازی‌ها به اندازه‌ی کافی واقعی نیستند. کارگرها/سربازان دسته‌هایی از برنامه‌های خودکار هستند و فرمان‌دادن به این برنامه‌ها نیاز ما به اعتبار را برآورده‌نمی‌کند. ازسوی دیگر، سرمایه در این دنیاها معمولا چالش بزرگی‌ است و واحدهای پول واقعی نیستند. سوال این‌جاست که آیا ما می ةوانیم به کارگرها/سربازان واقعی پول واقعی بپردازیم تا برای ما یک رایاآرمان‌شهر بسازند؟ و احتی اگر چنین امکانی داشتیمُ آیا مردم حاضر به قرارگرفتن در سطوح مختلف چنین دنیایی خواهندبود؟

از منظر فنی، تمام ملزومات یک مهاجرت کلی فراهم است. ظرفیت پردازش رایانه‌ها و زیرساخت‌های اینترنت قادرند ازپس تعداد شگفت‌انگیزی از فعالیت‌های هم‌زمان برآیند. دستگاه‌های حرکت‌سنج، مانند کینکت، فعالیت‌های فیزیکی رایاکارگر/رایاسربازها را به توسعه‌ی رایاجهان‌ها ترجمه‌می‌کنند. خدمات بانکی الکترونیکی به اندازه‌ی کافی پیشرفته هستند که تمامی نقل‌وانتقالات لازم را انجام‌دهند. هیچ محدودیتی در شخصیت‌های تخیلی که بتوانیم نقش آن‌ها را بازی‌کنیم نداریم. و از همه جالب‌تر، معماری و شهرسازی به سطحی از تخصص رسیده که بتواند یک دنیای کامل را با تمام جزییاتش بازسازی‌کند.

Cyber-Peasant
دهقان مجازی
عکس پس‌زمینه از بازی Godus

ازسوی دیگر، ظرفیت‌های فنی باعث تحقق هیچ ایده‌ای نمی‌شود مگر این‌که جریان مالی آن ایده سودآوری آن را ثابت‌کند. گرچه یک رایاجهان به هیچ‌گونه مصالح ساختمانی نیازنخواهدداشت، هنوز نیروی کارگران خواهدبود و کسی باید این هزینه را بپردازد. درواقع تبادلات مالی صنعت بازی قابل‌مقایسه با یک نظام استخدامی واقعی است. گزارش رسانه ی بازی‌های جهانی نیوزو (NewZoo Global Games) تبادلات مالی سالیانه‌ی متعلق به سال ۲۰۱۵ را ۹۱/۵ میلیارد دلار نشان‌می‌دهد که ۹درصد بیشتر از سال ۲۰۱۴ است و در سال‌های آینده حتما بیشتر خواهدشد. به‌گزارش سالانه ی ای.اس.اِی ESA در سال ۲۰۱۵، ۱۵۰میلیون آمریکایی از بازی‌های کامپیوتری استفاده‌می‌کنند و در۶۳درصد خانه‌های آمریکا دست‌کم یک نفر هست که به‌طورمنظم بازی‌کامپیوتری‌می‌کند. این عدد به‌راحتی برای این‌که یک ملت نامیده‌شود کافی‌است.

 همانطور که کاب در فیلم تلقین (Inception) متوجه‌شده‌بود، ما نیازبه نسلی داریم از معماران مستعد با تخیلی نامحدود همچون آریادنه‌ی فیلم تلقین تا بتوانیم دنیای پنجم را بسازیم. دانشجویان معماری تمامی مهارت‌های لازم را برای چنین ماموریتی دارند. بسیاری از آن‌ها حتی خسته ازمحدودیت‌های دنیای واقعی به‌دنبال شغل‌هایی در حرفه‌ی معماری هستند که بتوانند استفاده ی بیشتری از تخیلشان کنند. بسیاری از هنرمندان گرافیک کامپیوتری یا سی‌جی‌آرتیست‌ها اجزای کوچکی از محیط‌های بازی یا فیلم را می‌سازند و می‌فروشند. هرآنچه که برای یک مهاجرت کلی به یک رایاجهان داریم مهیاست.

شاید ۶سال پیش زمانی که مردم فیلم تلقین را دیدند، دیدن یک دنیای کاملا مجازی برای آن‌ها یک شوک بود. اما امروز مردمی را می‌بینیم که در خیابان‌ها به‌دنبال گونه‌های کمیاب پوکیمون می‌دوند. مرز بین دنیاها باریک‌تر و باریک‌تر و روان ما برای تجربه‌ی یک زندگی سایبری یا رایازیست آماده‌می‌شود. درهمین‌حال، واقعیت مجازی به عرصه‌هایی واردمی‌شود که حتی استنلی جی.واینباوم در سال ۱۹۳۵ قادر به تصور آن‌ها نبود. واقعیت افزوده برای ارائه‌ی محصولات و درنمایشگاه‌های مختلف در سراسر دنیا استفاده‌می‌شود. زمانی که تجربه‌ی واقعیت مجازی منحصر به تورهای وی‌آی‌پی بود و هولوگرام‌ها را فقط میشد در فیلم‌های علمی‌تخیلی دید گذشته و ما در آستانه‌ی عضر جدیدی هستیم که وجود ما می‌تواند به وسعت خیال ما گسترده‌شود؛ دنیایی جدید با پتانسیل‌هایی شگفت‌انگیز که باید کشف‌شان کرد.

‌Burrasca-Article

Total Migration مهاجرت کلی
ارزیابی نوشته

چند راه برای دسترسی به علم روز دنیا

اگر برای شما هم این سوال پیش آمده باشد که امروز در دنیای معماری چه می گذرد منظورتان از امروز واقعا همین امروز باشد این مطلب برای شماست. شاید پیش آمده باشد که بخواهید ببینید کلاس های دانشگاه های خوب دنیا چگونه برگزارو چه مطالبی در آنها مطرح می شود؟ یا این که بهترین کتاب های امروز معماری کدامند؟ در دفاتر معروف معماری چه می گذرد یا  چگونه نیرو استخدام می کنند؟ و این که نرم افزارها و اَپ های خوب معماری کدامند؟ برای شما یک خبرخوب و یک خبر بد دارم: خبر خوب این که نیازی نیست 500 هزارتومان یا 5 میلیون تومان بپردازید تا از این مزایا بهره مند باشید. اساسا من نمی دانم در دنیای امروز که همه دم از آموزش رایگان برای همه می زنند و حتی کودکان آفریقایی هم آموزش رایگان می بینند چطور ما به جایی رسیده ایم که دوباره تحصیل شده کالای لوکس و فقط ازمابهتران به آن دسترسی دارند؟! فکر نمی کنم قرار بوده اینطور بشود. اما خبر بد این که برای استفاده از این مطالب نیاز به زبان انگلیسی دارید. احتمالا انتظار ندارید اساتید هاروارد پارسی بلد باشند یا مجلات آمریکایی دوزبانه پارسی-انگلیسی منتشر شوند. پس اگردست خودتان را برای رسیدن به خرمایی که بر نخیل است آنقدرها هم کوتاه نمی بیند ادامه این مطلب را بخوانید.

iTunes University

هزینه یک کورس معمولی در هرکدام از دانشگاه های آمریکا معمولا چیزی بین 700-800 تا 3-4 هزار دلار است. اما شما می توانید به بسیاری از این عناوین آموزشی به صورت کاملا رایگان استفاده کنید. لازم نیست که حتما آی پد یا مک بوک داشته باشید. با دانلود نرم افزار رایگان آی تونز کلیه قابلیت های دانشگاه های آی تونز در اختیار شماست. از فلسفه و فیزیک و هنرهاینمایشی بگیر تا موسیقی و روان شناسی و بیولوژی. از ای تی اچ زوریخ و پلی تکنیک میلان بگیر تا هاروارد و ام آی تی. همه و همه در اختیار شماست. از معروف ترین کورس هایی که می تونید از این طریق بهشون دسترسی داشته باشید کلاس سی اس 50 هاروارد است که توسط دیوید جی ملان تدریس می شود و میلیون ها نفر در سراسر دنیا از این درس استفاده کرده اند.

Udacity

یودسیتی یکی از معرکه ترین اتفاقاتی است که در دنیای آموزش طی سال های اخیر افتاده. این مجموعه که در ابتدا توسط یکی از اساتید استنفورد پایه گذاری شده در حال حاضر در زمینه های مختلفی از دانشگاه های مختلف دانشجو داره و اگر شما نیازی به مدرک این دوره نداشته باشید مجانیه. جالبه که اگر بخواید میتونید هزینه دوره رو که بسیار پایین تر از نرخ معمولع بپردازید و مدرک این دوره ها رو بگیرید. مدرک یودسیتی در نظام آموزشی آمریکا قابل قبول و واحد درسی به حساب میاد. در یودسیتی به شما تمریناتی هم داده میشه که مطمئن بشید درس رو یاد گرفتید. هم فروم هایی برای دانش آموزان وجود داره که مطالب و سوالتشون رو به اشتراک میذارن و هم مدرس ها به سوالت شما جواب میدن.

چند راه برای دسترسی به علم روز دنیا

ارزیابی نوشته

مرد پرنده هلندی: چارلز جنکز با رم کولهاس درباره بیناله او مصاحبه می کند


در این مصاحبه اختصاصی برای آرکیتکچرال ریویو، رم کولهاس و استاد معماری سابقش چارلز جنکز درباره اخلاق، پیام و معنای پشت بیناله امسال ونیز با هم بحث می کنند.

کولهاس راسکینی در هتل گریتی

تنها زمانی که رِم برای مصاحبه وقت خالی داشت صبحانه زودهنگامی بود در روز 7 ژوئن، بر روی تراس گریتی پالاس (نام هتلی در ونیزکه مشرف است بر گرندکانال). صبح بی نطیری بود، تعداد زیادی قایق، پرنده هایی که می خواندند، آسمان آبی بلینی [نام رنگ]، و چیزی منظره را پر نمی کرد جز نماهای خوش منظره، معماری مجسم. قوس های راسکینی [اشاره به راسکین، نظریه پرداز مرمت و طرفدار حفظ بناها در شرایط طبیعی شان] بالای پنجره ها از همه واضح تر بود آنچنان که همیشه گرامر هر زبانی مشخص است. این قوس ها دقیقا شبیه عناصری است که راسکین با دقت در کتاب “سنگ های ونیز” خود برای ابراز این عقیده کشیده است که ظهور و سقوط معماری به واسطه سلامت تمدن [تولیدکننده آن] است، و نشان خوبی است از اخلاق [حاکم بر] آن تمدن. این مفهوم ضمنی آن روز صبح برای من بود.
رِم، دانشجوی قدیمی من در مدرسه اِی اِی (نسبتی که او همواره انکار می کند) و کسی که از 1969 با او دوست هستم، سررسید و خیلی زود مرا با یک قایق موتوری اختصاصی ترک کرد؛ نظرش را گفت و عجله و شوخ طبعی هلندی را هم به آن اضافه کرد.

اینستالیشن سقف در پاویون مرکزی
اینستالیشن سقف در پاویون مرکزی

مصاحبه: پارادایمی نو در پژوهش، پیام جدیدی را برای بیناله به ارمغان می آورد

چارلز جنکز: اوسوالد ماتیاس اونگرس، دوستت، تو را مرد هلندی پرنده خواند چون تو هیچوقت در یک جا ثابت نمی مانی، اما تو برای دوسال به ونیز بازگشته ای تا با دانشجویان هاروارد و تیم تحلیلی اِی اِم اُ [ این گروه، قرینه گروه اصلی رم کولهاس با عنوان اُ اِم اِی است که بر پژوهش تمرکز دارد] بر روی این پارادایم جدید برای معماری کار کنید.
رِم کولهاس: بله، من برای 2 سال به همراه 12 دانشجوی هاروارد و 12 پژوهشگر اِی اِم اُ کارکرده ام، و در نمایشگاه، پژوهشگرانی هم به صورت جداگانه حضوردارند مانند استفان تروبی، که به راهرو یا کوریدور پرداخته است؛ مانفردو دی روبیلانت، پژوهشگری ایتالیایی که به سقف پرداخته است؛ تام اورمت، پزوهشگری بلژیکی از دانشگاه دلفت که مفهوم بالکن را توسعه داده است؛ و الخاندرو زائرا پولو از پرینستون که به نما پرداخته است …

اینستالیشن بالکن در پاویون مرکزی
اینستالیشن بالکن در پاویون مرکزی

چ ج: آیا تو نقش فعالی در این پژوهش داشتی؟
رک: بله تا حدود زیادی. آنچه که درمورد [دانشجویان] هاروارد فوق العاده است این است که آنها “دم دست” هستند و به سراغ ما می آیند. بعد هاروارد دوره هایی را برنامه ریزی می کند به طوری که آنها بتوانند برای کل یک ترم اینجا بمانند؛ و طوری سازماندهی شده اند که ما بتوانیم از این پروژه بهره برداری کنیم.
چ ج: هم نیروزایی (تشریک مساعی). پس تو روایت خوانی بزرگی در بخش اجزای معماری داری – 15 جزء (درها، پنجره ها، دیوارها، غیره) که نشان می دهد همه چیز درحال باریک تر و سبک تر شدن هستند، و درنهایت این گرایش به دیجیتال [شدن] ختم می شود، که منجر می شود به محوشدن سمبلیسم و آیکانوگرافی [اشاره به بحث آیکان، سمبل و ایندکس]، خصوصا به خاطر پیروزی مصالح و فناوری – آیا این را خلاصه قابل قبولی می دانی؟
رک: تاحدودی. اما ایدئولوژی و هسته مرکزی معماری به طرز غیرقابل تصوری دربرابر فهم این موضوع که از 1850 چیزهایی به صورت اساسی تغییرکرده اند مقاومت کرده است. این موضوع خیلی درباره سبکی و وزن نیست، بلکه تغییر بیشتر در زمینه علم مکانیک بوده است. من کتاب نیویورکِ هذیانی را درسال 1978 نوشتم که نشان دهم آسانسور و کولر [گازی] افزونه های بنیادی به مجموعه معماری بودند که به آن ها فکر نشده بود، و 40 سال بعد هنوز به آن ها فکر نمی شود …
چ ج: چه چیزی، هنوز پذیرفته نشده است؟؟؟؟
رک: تغییرات برای یک قرن درحال اعمال بود، اما تاثیر دستگاه های مکانیکی وارد تفکر معماری نشده بود، تاثیر بر شکل شناسی آسمانخراش ها و شهرها. 140 سال بعد هنوز چنین غفلتی برجای خود باقی است و فناوری های جدید ازراه رسیده اند. این بیشتر درباره مدرن کردن تفکر معماری است.

اینستالیشن آسانسور در پاویون مرکزی
اینستالیشن آسانسور در پاویون مرکزی

چ ج: معلم قدیمی من زیگفرید گیدیون در این باره در کتاب مکانیزاسیون قدرت را به دست می گیرد، و کتاب فضا، زمان و معماری نوشته که بحث با قاب فلزی [سازه ای] شروع می شود و درباره برخی از فناوری هایی که تو به آن ها اشاره می کنی، مانند آسانسور، صحبت می کند. و این فناوری ها بخش استانداردی از کتب تاریخ مدرنیستی هستند.
رک: ما این کتاب را دیدیم، اما من متحیر شدم وقتی دیدم این اجزا به عنوان تاریخ های اضافه شده تشریح شده اند، یا پدیده های جدید، اما در ذات تفکر، مشارکت داده نمی شوند. ما معماری را داشتیم و بعد این سیستم های مکانیکی را داشتیم – نه این که “معماری درحال حاضر همین مکانیزم هاست”.
چ ج: البته، مشکل جبرگرایی فنی در مورد نقطه نظر تو هم مانند چویسی یا بَنام یا تکامل باکی فولر وجود دارد. اما ما می دانیم که مشکل سرنوشت گرایی فناورانه [اعتقاد به این که سرنوشت همه چیز را فناوری تعیین می کند] این است که با خیلی چیزها جوردرنمی آید، مثل تغییرات اجتماعی در حوزه ای بزرگ تر؛ این که مردم امروز چگونه زندگی می کنند مهم تر از “دیوارهای هوشمند” است.
رک: یک چیز دیگر. طی 30 سال گذشته چرخشی در سیاست ها صورت گرفته که منجر به رسیدن به وضعیت بی مصرفی شده است، وضعیت رفاه ناپدید شده است، و این مساله جفت شده با این ایدئولوژی که بازار باید نوآوری را دیکته کند و همین بازار تعیین کننده و داور نهایی است. این چرخش وضعیت معماری را کاملا تغییرداده است و معماران، کسانی هستند که در حالت انکار کامل به سر می برند. من می خواستم این مساله را و اولویت آن را در حال حاضر مستند کنم. پس معمار، امروز در یک وضعیت “انکار دوگانه” زندگی می کند – او نه کل امتداد مجموعه را در تفکر خود جذب کرده است، و نه تغییر وضعیت خودش را.

پاویون بریتانیا - مرگ وضعیت رفاه
پاویون بریتانیا به شکل رقیق القلبی به سوگواری برای مرگ وضعیت رفاه در معماری می پردازد. امروز از منظر کولهاس درحالی که بازار فعالیت های معماری را جهت دهی می کند، خود معماران در وضعیت انکار بسر می برند.

چ ج: خوب، تو برای اثبات نظرت تاس می ریزی، اما این کاری است که یک جدل کننده خوب انجام می دهد و ما به این موضوع برمی گردیم. نمایش تو مثل کتاب و نمایشگاه برنارد رادوفسکی در سال 1964 است که در موما [موزه هنر مدرن نیویورک] برگزارشد، معماری بدون معماران. نمایشگاه و کتاب درباره حس و فرزانگی معماری بی اصل و نسب [به معنی چیزی که در ادامه یک شجره نامه نیاید] بود، زیبایی این معماری. این بخشی از بحث توست. تو مانند جان راسکین به ونیز می آیی تا به ما این پیام را برسانی، و درمیان اجزای معماری مرکزیت اخلاقی جدیدی بیابی، مانند کاری که او در کتاب های اول، دوم و سوم سنگ های ونیز انجام داد. تو این مرکزیت را در ناسنگ های ونیز پیدا می کنی با نماهای شیشه ای درحال ناپدیدشدن که جزیی از معماری بدون مصالح هستند، و در “انکار دوگانه”.
اخلاق گرایی تو به هردو وجه مثبت و منفی از این ها سرچشمه می گیرد. به هرحال، “معماری بدون معماران” به این معناست که اینجا هیچ معمار معاصری وجود ندارد؛ یا اگر هم وجود دارد بسیار دست کم گرفته شده است (مانند باکِما در پاویون هلند تو). اما تو مطمئنا در اینجا پارادایم را تغییر داده ای، و برای برگزارکننده بعدی بیناله، چاره ای وجود ندارد جز اینکه یا نظر تو را ردکند یا این که چالش تو را بپذیرد. نکته مثبت اینجاست که تو بیناله را دوباره زمان بندی، به ژوئن منتقل و دوسال صرف کار برروی آن کرده ای – و این نکته ای است که قابل انکار نیست.
اما از آنجایی که مرگ در ونیز (فرورفتن دائمی شهر در آب و تاریخ قبلی برگزاری در پاییز) [جناس با نام فیلمی که در سال 1971 براساس رمانی با همین نام از توماس مان ساخته شد] تم همیشگی بود، تو توانستی زمان برگزاری را به سمت بهار هل بدهی.
این طوری حتی اینجا در گریتی پالاس در فصل بهار، زمان تولد فرهنگ معماری، بهتر هم خواهد بود. من تغییر اساسی ای را که در پارادایم بیناله ایجاد کرده ای تحسین می کنم، اما به این فکر می کنم که بعضی از بازدیدکنندگان باخود بگویند – “آره، این معماری بدون معماران است، به استثنای یک معمار که تمام نمایش را تشکیل می دهد”.
رک: خوب، این نکته کاملا روشنی است، و خالی از حقیقت نیست، اما فکر نمی کنم هیچ کدام از کسانی که نمایش را ببینند لزوما چنین احساسی داشته باشند. بیش از 40 معمار در بخش موندیتالیا [ترکیبی از دو کلمه موندو به معنی جهان و ایتالیا] حضوردارند، که آن ها هم دریاره خودشان حرف نمی زنند.

عکسی از نمایشگاه برنارد رادوفسکی به عنوان معماری بدون معماران
عکسی از نمایشگاه برنارد رادوفسکی به عنوان معماری بدون معماران

پژوهش به مثابه آفرینشی هیجان انگیز

چ ج: پی جویی تاریخ این 15 جزء یا بنیان آیا اشتیاق جدیدی برای پژوهش به عنوان شکلی از ابداع درتو ایجاد کرده است – نوعی حس تولد دوباره؟ حسی که بسیاری از معماران، خصوصا معماران مسیحی مدرنیست قرن پانزدهم و شانزدهم تجربه کرده بودند. درمورد این حس یکی بعد از دیگری گفته اند – “زمانی که به رم باستان رفتم و اجزای کلاسیک زیبای آن را دیدم حس کردم که دوباره متولد شده ام.” درست مثل تمام آن تولدهای دوباره ازطریق مسیح، استعاره رنسانس اشاره به تولد دوباره روحانی بود. تو میدانی که برونلسکی، فیلارته، جورجو واساری، همه از طریق این اجزا تولدی دوباره یافتند. آیا بازگشت به بنیان ها تو را به چنین شوریدگی کشید؟
رک: بدون شک بازآشنایی با معماری من را دوباره درگیر خود کرد اما تولد دوباره نه.
چ ج:اما تو به پژوهش به عنوان چیز مثبت و خلاقی نگاه می کنی، که خود رنسانس است، خود لئوناردو [داوینچی] است، و درگیر است با آموختن. تو 15 [روند تاریخی را درمورد اجزاء مانند 15] مسابقه اسب دوانی کوچک شروع کرده ای، تو می بینی چیزهایی پدیدار می شوند که هرگز درمورد آن ها اطلاعی نداشته ای، و این به طور غیرقابل تصوری هیجان انگیز است. و پروژه پژوهشی معمولا فرآیند خلاقه درنظرگرفته نمی شود.
رک: بله، اما این همیشه – بیشتر حالت خودبه خودی من است تا فلسفه یا عقیده من. من نمی توانم کاری درموردش انجام بدهم؛ این روشی است که ذهن من کار می کند. تنها توضیحی که می توانم درموردش بدهم این است که چیزی است به مثابه روشی به موازات روش انتقادی-پارانوییدی سالوادور دالی – که در آن تحلیل، معادلِ ساختنِ گزینه دیگری است از آنچه دربرابر چشمان ماست.

پایان قسمت اول

مرد پرنده هلندی: چارلز جنکز با رم کولهاس درباره بیناله او مصاحبه می کند

ارزیابی نوشته

راه هاي جلوگيري از انقراض ما معمارهاي درحال انقراض

اولين راه حلي كه براي جلوگيري از انقراض به ذهن هر انسان معقولي ممكن است برسد توليدمثل است. حالا اگر كه شما در ايران هم زندگي كني كه دیگر هيچ. صبح تا شب همه دست به دست هم داده اند كه شما را بكشانند سر توليدمثل ان هم ١٤تا ١٤تا. فقط مشكل كوچكي وجود دارد و آن هم اين است كه توليد يك معمار ديگر مثل خود ما نه به آساني آن يكي توليدمثل است نه اساسا كار معقولي است. خيلي خيلي كه دنيا به استعداد يك معماري مثل ما نياز داشته باشد همين يكي بس است ديگر. از خودمان يكي ديگر توليد كنيم دست زياد بشود كه چه؟!
پس بايد برويم سراغ مسير طولاني تر و سخت تر. اما قبل از شروع چند تا نكته را با هم هماهنگ كنيم:

١ . اكر شما بيشتر از ٥٠٪ حس می کنیدعضو هر يك از سه دسته اي هستيد كه ذكر خيرتان در نوشته هاي قبلي شد تا همين جا كه خوانديد دستتان درد نكند. لطفا بيخودي ادامه ندهيد. وقتتان را براي اين مسايل هدر ندهيد. ضمن اين كه توقف بيجاي شما هم مانع كسب ماست. الباقي حضار با ذكر يك صلوات و كف مرتب بروند سراغ ادامه داستان.

٢ . قانون اول:

گفتم توقف اينها مانع كسب است. بخاطر اين ٩٩٪ مجبور شديم قانون اول را بگذاريم شماره دو. خوب آدم دل چركين مي شود ديگر. اصلا از اول:

١ . قانون اول:

آخيش. قانون اول اين است كه سواد به آدم الهام نمي شود، از طريق ژن پدرو مادر بزرگوارتان هم به شما به ارث نمي رسد. معماري، فوتبال هم نيست كه با تلويزيون نگاه كردن اطلاعاتتان در اين زمينه زياد شود. سواد تنها از طريق مطالعه و تمرين مبتني برمطالعه زياد مي شود. اگر هم معني مبتني را نمي دانيد يعني مهم نيست كه شما ٢٠٠ تا پروژه ساخته ايد. اگر مطالعه نداشته اید، آخري همان مزخرفي است كه اولي بوده. پس معیار سواد براي ما مطالعه است.

٢ . قانون دوم:

شما قرار نيست دانش معماري را ازاول دوباره تدوين كنيد. شما زحمت بكشيد سر اين نخ را كه تا اينجا آمده دومتر جلوتر ببريد. اين باز مي شود تاكيد بر قانون اول.

٣ . قانون سوم:

٩٩ درصد معماري، دانش، تخصص و مهارت است. هرجا كم مي آوريد حواله به آن يك درصد استعداد و ذوق هنري ندهيد.

٤ . قانون چهارم:

اين كه معماري هنراست و در زمينه هنر هركسي ممكن است از يك چيزي خوشش بيايد كه ديگران از آن خوششان نيايد مُهمَلي بيش نيست. همیشه معیارهایی مدون و معین برای تشخیص کار هنری یا معماری خوب از بد وجود داشته و دارد. من بعد هركسي اين طوري خواست هر زباله اي را به جاي كار هنري قالب كند في الحال جوري بزنيد توي دهانش كه دندان سالم برايش نماند. هركسي هم حرف زد بگوييد تاثير اعدام در ملا عام است كه خشونت بروز مي دهيد. فعلا بزنيد تا بعد سر فرصت راجع به ارزشها و قالب زمان و مكان مفصل صحبت كنيم.

٥ . قانون پنچم:

مهم نيست چند نفر از يك كار يا يك نفر خوششان بيايد؛ تنها يكي از معيارهاي مطلوبیت درمعماري، پذيرش عمومي است كه آن هم به استناد ميزان مطالعه و سطح فرهنگ عمومي ملت فقط شهيدپرور ما اگر هم معيار باشد به درد لقمان مي خورد. مردم از سریال های فارسی وان هم خوششان می آید. دلیل نمی شود از فردا فیلمساز های ما بروند دنبال آن سری فیلم ها که!

٦ . قانون ششم:

معماري ذاتا داراي ماهيت بين رشته اي است. اصل اصلش دو ستوني كه طاق معماري روي ان سوار مي شود يكي فلسفه است يكي علوم انساني. ما كه كلا نه از فلسفه و علوم انساني اسلامي خوشمان مي آيد نه حتي احتمال مي دهيم بشود براساس آن يكي از دهات نيجريه را به سعادت و كمال رساند، چه رسد به ابرشهر تهران. اما مِن باب نصيحت به كساني كه الان با خواندن اين دو خط دلشان مي خواهد امربه معروفشان را بكنند در چشم ما عرض مي كنيم كه معماري اسلامي با جهاد بر عليه آشپزخانه اوپن نمي شود اسلامي. شما همين قانون ششم را سرلوحه كارت كن انشاالله ما هم روزي از بركات ماحصل فعاليت شما بهره اي ببريم. في الحال براي ما فلسفه، فلسفه روز دنياست و علوم انساني، علوم انساني روز دنيا كه البته زياد ربطي به اسلام ندارد. نه اینکه کلا در تناقض با هم باشند ولی رفرنس اولی برای 600 سال پیش است اقلا و دومی برای 6 روز پیش. گیریم که زمان مساله ای نباشد. این فلسفه و علوم عموما برای انسان مسلمان و امت اسلامی تدوین شده اند. شما آن را به من نشان بده تا من معماری اسلامی بکنم. والا!

٧ . قانون هفتم:

اينجا فقط من راست مي گويم چون وبلاگ من است. شما اگر مخالفي بفرما برو در وبلاگ خودت راست خودت را بگو. گفتم كه بعدا نگوييد نگفتي.

راه هاي جلوگيري از انقراض ما معمارهاي درحال انقراض

ارزیابی نوشته

ما معمارها… ما معمارهای درحال انقراض۳

آنچه در ذهن استاد معماری اتفاق می افتد:

ما اساتید معماری کلا و اساسا فرق زیادی با اساتید دیگر نداریم. ما هم مثل بقیه دو دسته ایم :

دسته اول آن گروهی هستیم که از اولش بوده ایم. منظور از اول، واقعا اول اول داستان است. یعنی شما ته قضایای هربرنامه و امتیازو رانتی را که بگیرید دست همین ده دوازده نفری که ما هستیم درکاراست. یعنی چنان تاثیر و نفوذی داریم ما که دسته 9تایی نازگول های داستان هابیت هم اینطور بر شرق میانه تسلط نداشتند. یعنی شما اگر بخواهی ته پستوی خانه ات هم دو خط مطلب بنویسی که دوزار ارزش داشته باشد باید اول اسم یکی از ماها را به عنوان نویسنده بیاوری، بعد اسم یکی از نوچه هایمان را، اون آخر هم اسم وامانده ی خودت میاید. حالا اگر این دوخط بشود مقاله علمی پژوهشی یا آی اس آی که دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل. همین طوری می شود که مثل بازاری ها که می گویند پول بچه می کند درمورد ما سوادمان بچه می کند. یعنی سالی نیست که ما 20-30 تا مقاله درست و درمان  و 3-4 تا کتاب پر و پیمان ننوشته باشیم. حساب تعداد پایان نامه ها و سخنرانی ها و داوری مسابقات و این خرده ریزها دیگر با خود شما. 3 تا دانشگاه درس می دهیم که اقلا توی یکی شان مسوولیتی هم داریم. کنارش 2 تا پست دولتی (از مشاور به بالا) داریم. یا شرکت گردن کلفت داریم یا سهامدار عمده یکی از این 7-8 تا شرکت گردن کلفت موجود هستیم. هزارتا برنامه رایزنی و لابی گری دیگر هم داریم. حالا شما بگویید مغز خر خورده ایم که بیاییم مطالعه کنیم در این عرصات؟!؟!؟ ما همین جوری هذیان های شب های قاطی خوریمان سه بار تجدید چاپ می شود. تا دلتان هم بخواهد کشته مرده و فدایی و شعبان بی مخ کفن پوش داریم. کسی جسارت کند بخواهد پلان مکان یابی چشم و ابروی ما را بکشد چنان می زنند جرواجرش می کنند که درس عبرتی بشود برای سایرین. همینی هم هست که هست. اگر هم دل خوش کرده اید که ما سرمان را بعد از 120 سال بگذاریم زمین و جا برای شما باز کنیم به قول یکی از دوستان این پیش بینی تان درحد پیش بینی ما از آخر و عاقبت گیم آو ترونز زپلشک از آب درخواهد آمد. به اندازه سه تا سلسله افشاریه و زندیه میراث دار داریم که همین که بگویند شاگرد ما بوده اند کانه میتی کومان که بَج حاکم بزرگ را درآورده باشد همه بهشان احترام می گذارند و می شوند جانشین ما.

و اما دسته دوم:

ما از آن دسته اساتیدی هستیم که گواه زنده ایم بر این که چه قحط الرجالی است این روزها. جای تعجب هم ندارد. سال 75 یک سیستم آموزشی دارد خودش را پاره کند سالی200 تا معمار تولید می کند. خیلی ..خیلی هم که خوشبین باشید بیشتر از 2 تایشان که استاد نباید بشوند. اصلا شما بگو 20 تایشان بشوند استاد. بعد، سال 85 شما یک سیستم آموزشی دارید که 200 دانشکده معماری دارد. یعنی اگر 3 نفر راهشان را وسط کویر گم کنند بخواهند یک هفته دور یک چاه بیتوته کنند روز سوم باید یک دانشکده معماری کنار اون چاه تاسیس شود. نیاز به معماری خیلی اصیل و اساسی است خو… حالا معلوم است که باید از همین دانشجوهای فوق لیسانسی که خیلی هایشان مدرکشان را هم نگرفته اند استفاده کنید دیگر. بعد همین استاد با همین شاگردها در همین کلاس با هم رشد می کنند. استاد می رود برای دکترا، به دانشجوها درس فوق می دهد؛ استاد می رود پست دکترا به دانشجوها درس دکترا می دهد. شما عمق آینده نگری را ببین.

حالا منی که خودم دانشجو هستم و هزارتا گرفتاری دارم و البته هزارتا اعتراض هم به وضع موجود دارم باید درس هم بدهم. خیلی که آدم کاردرستی باشم می روم دو صفحه جزوه استادم را که دیروز درس داده می خوانم می آورم فردا تدریس! می کنم. اصلا برای چه باید خودم را بکشم. مثلا کتاب بخوانم که چه بشود؟ مگر کسی هم اهمیتی می دهد. شما با سواد سوم دبیرستان که بروی سر کلاس تمامی سوالات دانشجویان را تا آخر طرح 4 می توانی پاسخ بدهی. دیگر جواب این که استاد به نظر شما این مثلثه را بکنم توی آن دایره هه خوب می شود یا نه که مطالعه و ریاضت نمی خواهد. یا می گویی آره یا می گویی نه. که البته 99 درصد مواقع بگویی نه بهتر است که دانشجو پررو نشود. هزارتا دلیل هم از همان هایی که یک عمراستادهایت برایت آورده اند برایش می آوری. خیلی هم که حرف زدند 4 بار می پرسی عرض این کوفت چقدر است؟ ارتفاع آن زهرمار چقدر است؟ قافیه را می بازد تمام می شود می رود پی کارش.

بعد آینده من چه می شود؟ من که خودم می دانم محصول یک نظام آموزشی هستم که این نصفش آن نصفش را قبول ندارد. یعنی شما امکان ندارد فارغ التحصیل دانشگاه دولتی باشی و بتوانی جذب هیات علمی دانشگاه آزاد بشوی و برعکس. مگر این که جزودسته اول اساتید باشی. پس یک چند سالی با همین حق التدریس ساعتی 5000 تومان می سازی تا یا جانت به لبت برسد و ول کنی بروی یا یک آشنای درست و حسابی پیدا کنی که سفارشت را بکند بشوی پیمانی. حالا با این همه گرفتاری و ناامیدی به آینده باز انتظار دارید بنده کار و زندگی ام را ول کنم بروم مطالعه کنم؟

وباز هم ادامه دارد…

ما معمارها… ما معمارهای درحال انقراض۳

ارزیابی نوشته

ما معمارها… ما معمارهای درحال انقراض ۲

آنچه در ذهن دانشجوهای معماری اتفاق می اقتد:
آقا شما باحال ترین گونه جانوری هستید که روی زمین تردد کرده. جای تعجب هم ندارد. نه اساسا کتاب و دفتری دارید که درس خواندن بخواهد مزاحمتی برای عشق و حال شما ایجاد کند نه میان ترم  و کوییز و این بند و بساط ها. هردو سه ترم یک بارهم همه تخصصی ها را می اندازید کنارهم و با 10-12 سرو ته قضیه را هم می آورید. مطالعه غیر درسی هم ندارید. فی الواقع معماری از آن رشته هایی است که بیشتر به استعداد مربوط می شود نه به آموختن. حالا کی از همه بیشتر استعداد دارد؟ معلوم است شما. تمام این شصتصد میلیون دانشجوی معماری هم همه شان جوابشان به این سوال همین است . تازه شما خیلی هم که آدم متفاوتی باشید و بخواهید کتاب بخوانید از هر استادی که بپرسید چه کتابی بخوانم همه شان یک نسخه عاجل الشفای وِردخوانده دارند که هنوز دهان بازنکرده جواب می دهند: فرم، فضا، نظم – کتاب های مرحوم پیرنیا و – آن مطلع هایشان اضافه می کنند- مجله معمار که ناشر اندیشه و هنر معماری است.

قدیم تر ها هم که آنقدر دوره درسی تان طولانی بود که تمام از نگهبان دم در تا خود رییس دانشکده سه سه بار نه بار عوض می شدند و شما همچنان سِمت خود را داشتید. معلوم است که به همه زور می گویید و گردن فرازی می کنید.

تازه کلاسی که در آن هیچ کس نمی داند دارد چه کار می کند و تعدادی دختر و پسر جوان دورهم جمعند که کلاس نیست کافی شاپ است. شما هم که همه جلسات آتلیه یا استودیو را که سر کلاس نمی روی، اگر هم بروی که کار نیاورده ای، اگر هم کار آورده باشی که کلا بیش ازسه ممیز صفر شش صدم درصد نسبت به کار قبلی تغییرش نداده ای آن هم به خاطر اصرار استاد، اگر هم همین تغییر را داده باشی استاد می گوید این مزخرف است و یک ساعت توضیح می دهد که اگر به آن حالت قبلی – که فکر می کند حالت جدیدی است – تغییرش بدهی چقدر بهتر می شود. خودت صد تا نمونه سراغ داری که کار آماده برده اند و نمره شان از آنهایی که کار کرده اند بهتر شده. سوال این است که اساسا وقتی می شود عمر گرانمایه را صرف حال و حول کرد چرا که نه؟

دو سال هم که عشق و حال کردی یواش یواش احساس می کنی که وضعیت معماری بسیار نابسامان است و کسی باید فکری به حال این آشفته بازار بکند. پس وارد بازار کار می شود. از آنجایی هم که یکی از آن تخصص هایی که گفتیم که همه بلدند مدیریت شرکت فنی مهندسی است چرا بروید برای کس دیگری کار کنید؟ شرکت خودتان را می زنید. برای این هم که به این مافیای شهرداری و بازار کار معماری نشان دهید که مرد میدان هستید کار هزار تومانی را با 12 تومان و سه زار انجام می دهید. سه زارش پیش پرداخت، 12 تا تک تومان هم طی 12 فقره چک مدت دار که به شرط رضایت کارفرما وصول می شود ان شاءالله الرحمان.

اینطوری شما یک تیر و دونشان می کنید. توی دفتر و سر پروژه بهانه می آورید که دانشجو هستید و زیرزیرکی پز می دهید که شیرآهن کوه مردا که منم… هنوز درسم تمام نشده پروژه گرفتم این هوااااا.

سر کلاس و دانشگاه هم هروقت گیردادند که کجایی عمو؟ می گویی من کار می کنم استاد. و این را یک طوری می گویی که خاک بر سر توی استاد که از بیکاری برای ساعتی 5000تومان میای اینجا و حنجره ات را پاره می کنی . من که دانشجوی توام پروژه دارم بیرون وقت این مسخره بازی های دانشگاه را هم ندارم. همه هم می دانند آن چیزی که آدم سر پروژه یاد می گیرد هزارسال توی دانشگاه یاد ما نمی دهند.

وهنوز ادامه دارد…

ادامه دارد…

ما معمارها… ما معمارهای درحال انقراض ۲

ارزیابی نوشته

ما معمارها… ما معمارهای درحال انقراض

535fd1cac07a800ba900000a_does-italy-have-way-too-many-architects-the-ratio-of-architects-to-inhabitants-around-the-world-_inhabitants_per_architect_mon

بگذارید صاف برویم سر اصل مطلب… ما معماریم و هیچ کس نیازی به ما احساس نمی کند. بیخود هم جبهه گیری
نکنید که خیلی هم به درد می خوریم و چنینیم و چنانیم. به عبارت دیگر در این لحظه اینکه ما چه تلقی و تصویری از خودمان داریم خیلی اهمیت ندارد. در مملکتی که 70میلیون پزشک دارد، 70 میلیون سیاستمدار دارد، 70 میلیون مربی فوتبال دارد، 70 میلیون فیلمساز دارد و به همین تعداد از کلی تخصص های دیگر داردواقعا مهم نیست شما چه تخصصی دارید. مهم این است که چند نفر دیگر فکر می کنند می توانند این کار را انجام بدهند. متاسفم که باید خدمت شما عرض کنم برای معماربودن و معماری کردن فقط و فقط یک قهر مختصر از مادر محترم کفایت می کند. در واقع ما باید بدانیم در ذهن بقیه چه اتفاقی می افتد…

آنچه در ذهن کارفرمای ما اتفاق می افتد:
همین که 4 نفر از همین قهرکردگان دوروبرتان به شما بگویند “واااااای اشرف جون خونه تون چقدر خوب شد مبل هاتونو اینوری چیدی!” کافیست تا شما از فردا خودتان را با سردبیرالِ دکور مقایسه کنید و همینطوری که غمزه می آیید فرمایش کنید که ایشون نظر خودشون رو دارند من هم نظر خودم رو دارم. هنر اصلا یعنی همین.
یا مثلا کافیست آخرین دفعه ای که چاه مبارک مستراح منزل پدری تان گیر کرده بود شما دست به کار شده باشید و 4تا از کارگران متخصص سرچهارراه را با دو تا کیسه سیمان و دو تا جعبه سرامیک برداشته و به جان مستراح افتاده باشید
. وای به روزی که تازه درمورد طرح گل باقالی سرامیک کف مستراح هم نظر داده باشید. ازنظر شما همه اش همین است..حالا یک کم کمتر یک کمتر بیشتر. الباقی هم قرتی بازی و قیافه است. از فردا صبح از کنار هر کارگاه ساختمانی که رد می شوید حتما باید درمورد پلان و نما نظر بدهید. هرچه معماری این مرزوبوم سینه به سینه گشته و نامکتوب مانده دیگر بس است. خدا شما را به جامعه معماری اعطا کرده تا راهگشای این جماعت باشید.
حالا اگر شما دکتر ارتوپد هستید یا دست فرمانتان میزان است یا بازیگر معروفی هستید یا کلا از یک چیزی در زندگی خوب سردر می آورید بدون شک از معماری هم سردر می آورید.
ادامه دارد…

ما معمارها… ما معمارهای درحال انقراض

ارزیابی نوشته