کم‌توانی و ناتوانی جسمی در معماری ایران

آمار

به‌عنوان کشوری که ۸سال درگیر جنگ بوده، آن هم جنگی که تاوان کمبود تجهیزات و جنگ‌افزار را نفرات داده‌اند، آمار ناتوانان و کم‌توانان جسمی در کشور ما با کشورهای دیگر جهان تفاوت‌های معناداری دارد. برای فهمیدن این تفاوت حتی قبل از بررسی آمار و هرم سنی جمعیت کافی‌است نگاهی به قهرمانی‌های تیم‌های پارالمپیک ایران در رشته‌های مختلف بیاندازیم. قهرمانی‌های پیاپی و سیطره‌ی بی‌چون‌وچرا در بسیاری از این رشته‌ها بیش از هر عامل دیگری، نتیجه‌ی جمعیت جوان و کارآمد جامعه‌ی کم‌توانان و ناتوانان جسمی ایران است.

اما اولین نکته‌ی جالب درمورد آمار ناتوانان جسمی در ایران، آخرین تاریخ سرشماری است. این آمار به‌قدری قدیمی و منسوخ است که حتی از کلمه‌ی نامناسب «معلول» درعنوان آن استفاده شده؛ کلمه‌ای که مدت‌هاست برای دغدغه‌مندان این عرصه توهین به‌حساب‌می‌آید. آخرین آمار کم‌توانان و ناتوانان جسمی ایران به استناد مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵ به‌روزشده و جمعیت کل این جامعه را کمی بیش از یک میلیون نفر گزارش‌می‌دهد. در همین سال جمعیت کل ایران کمی بیش از ۷۰ میلیون نفر سرشماری‌شده. ولی پس از گذشت ۱۱ سال هنوز سرشماری جدیدی با محوریت کم‌توانی و ناتوانی صورت‌نگرفته است.

نگاهی به هرم سنی جمعیت براساس همان آمار ۱۱ سال پیش تعداد جمعیت کم‌توان و ناتوان ۲۰-۲۴ ساله (۳۱تا۳۵ ساله‌ی امروز) را حتی از جمعیت بالای ۷۵سال، بیشتر نشان‌می‌دهد. نادیده‌گرفتن این بخش از جامعه به معنی هدردادن بخش مهمی ازکارآیی جمعیت پویای کشور است. چراکه خانه و شهری که زمینه‌ی فعالیت این جمعیت را فراهم نکند:

  • اول، این افراد را خانه‌نشین و از جامعه جدامی‌کند.
  • دوم، وقتی زمینه‌ی استقلال این افراد در زندگی فردی و اجتماعی فراهم‌نشود حتما فرد یا افراد دیگری باید به کمک آن‌ها بشتابند و این خود به معنی هدررفت بیشتر سرمایه‌های انسانی است.
  • سوم، محیطی که برای کم‌توانان قابل استفاده نباشد، معمولا برای سایر افراد هم خیلی مناسب نیست. به‌خصوص که تعریف کم‌توانی در کشور ما بسیار سخت‌گیرانه بوده بسیاری از موارد کم‌توانی را دربرنمی‌گیرد.
  • چهارم، با حرکت قله‌ی هرم سنی به سمت سنین بالاتر، اهمیت محیط قابل دسترس برای همگان بیشتر و بیشتر لمس‌می‌شود. این مساله‌ای است که ظرف ۲۰ تا۳۰ سال آینده بخش مهمی از جمعیت کم‌توان کشور را خانه‌نشین خواهدکرد؛ جمعیتی که هنوز می‌تواند سازنده باشد.

فقر قوانین

نگاهی به قوانین مصوب برای مناسبسازی محیطهای مسکونی و شهری حتی قبل از مقایسهی این قوانین با نمونههای جامعتر بهخوبی نشان‌‌دهندهی فقر قوانین دراینزمینه است. تنها جایی که در آییننامههای نظام مهندسی ساختمان حرفی از مناسبسازی بهمیانآمده، چند صفحهای درانتهای مبحث چهارم، الزامات عمومی ساختمان، است. برای اینکه ناکافی بودن این مقدار قوانین را بهتر درککنید، درنظربگیرید که مبحث یازدهم قوانین ساختمان ایالات متحده که به استانداردهای مربوط به مناسبسازی محیط برای کم توانان و ناتوانان جسمی میپردازد بالغ بر ۲۰۰صفحه است.

حدود ۱۰سال پیش، اواخر دوران دانشجویی با شرکتی همکاری مطالعاتی میکردم. پروژهای را از سازمان مسکن گرفتهبودند برای مطالعهی استانداردهای مربوط به مناسبسازی محیطهای مسکونی و شهری در کشورهای دیگر. علاوه بر فردی که ظاهرا در اصفهان استاد دانشگاه بود و فقط پروژه را گرفتهبود و کوچکترین مشارکتی نداشت، دو مهندس دیگر هم عضو گروه مطالعاتی بودند که کار را بهعنوان دست دوم انجاممیدادند. من هم درابتدا قراربود فقط مترجم باشم با دستمزدی معادل ۱۴۰۰تومان برای صفحهي آ۴ شانزده خط فونت ۱۲. البته خیلی زود به دست سوم تبدیلشدم چراکه عملا کسی حوصلهی خواندن متن را نداشت، چهرسد به نوشتن آن. بماند که درآخر فایل را با فونت ۸ چاپکردند تا دوسوم پول را بدهند. ولی میدانم که حداقل یک پروژه با این مضمون انجامشده و تقریبا مطمئن‌ام که این تنها پروژه نبوده. اما سوال اینجاست که چرا مطالعات اینچنینی منجر به تصویب قوانین نمیشوند؟

اما باوجود قدمت آمار و فقدان استاندارد هنوز یک امید باقی است. مثل تمام موارد دیگری که وجدانهای بیدار با اتکا به اخلاق و ارزشهای انسانی، تمام دلایل موجود برای ناامیدی را نادیدهمیگیرند و دستبکارمیشوند، می‌توان امیدوار بود که کارفرمایانی باشند که بخواهند محیطهای قابل دسترس بسازند. و البته هستند معمارانی که به دنبال فرصتی برای طراحی چنین محیطهایی باشند. کمتوانان و ناتوانان جسمی با این روحیه ناآشنا نیستند. زندگی این عزیزان همواره مبارزهای بوده برای احقاق حق خود بهعنوان شهروندان ارزشمند جامعه.

آنچه از دست ما ساختهاست، ارجاع به منابع خوبی است که برای استانداردهای محیطهای قابل دسترس میتوان یافت

معرفی منابع

با جستجوی واژه‌های مرتبط، خیلی زود متوجه‌خواهیدشد که جز نقد وضع موجود، مطالعات موردی بسیار بی‌کیفیت، و تاریخچه‌ی قوانین و لوایح، عملا باقی نتیج جستجو حتی ربط چندانی به موضوع ندارند. از نمونه‌های قابل‌توجه‌تر این نوع مطالب این لینک‌ها را می‌توان درنظرگرفت:

تاریخچه‌ی قوانین در انجمن حامیان شهر بدون مانع

قوانین در پرتال کانون‌های معلولان! محله

نقد وضع موجود در پژوهشکده‌ی نظر

مجموعه‌ی مقالات همایش مناسب‌سازی محیط شهری (در همین همایش با ۴ مقاله شرکت‌کرده‌بودیم.)

اما مهم‌ترین منبع برای استانداردهای مربوط به مناسب‌سازی محیط‌های مسکونی و شهری که به‌تنهایی برای هرنوعی از طراحی کفایت‌می‌کند قوانین مربوط به آمریکاییان دارای کم‌توانی و ناتوانی جسمی ADA – American with Disability Act است. این قوانین تقریبا بدون تغییر در ‌‌IBC قوانین بین‌المللی ساختمان وهمین‌طور در CBC قوانین ساختمان در کالیفرنیا هم تکرارشده‌اند.

توصیه‌ی برادرانه و دوستانه‌ی من این است که دست‌کم نگاهی به سرفصل‌ها و دیاگرام‌های این منبع بیاندازید تا تصوری کلی از اقتضايات طراحی برای کم‌توانان و ناتوانان جسمی داشته‌باشید. ضمن این‌که این قوانین برای دوستانی که روی پروژه‌های دانشجویی کارمی‌کنند مرجعی بی‌نظیر و بسیار قابل‌اتکاست. برای دسترسی به این قوانین می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده‌کنید:

صفحه‌ی مربوط به قوانین محیط قایل دسترس در ICC

صفحه‌ی فروشگاه ICC برای خرید کدهای متنوعی که برای مناسب‌سازی منتشرشده

وب‌سایت ADA و البته  صفحه‌ی مربوط به کدهای طراحی در این وب‌سایت

فصل یازدهم الف ازقوانین ICC مربوط به استانداردهای طراحی کاربری‌های مسکونی

فصل یازدهم ب از قوانین ICC مربوط به استانداردهای طراحی سایر کاربری‌ها

دولینک آخر علاوه بر امکان انتخاب ایالت موردنظر، قابلیت جستجوی درون متن را هم دارند. این دو لینک قطعا کامل‌ترین و بهترین منبع برای استانداردهای مناسب‌سازی هستند.

اما اگر تا فایلی دانلودنکنید احساس خوبی از مطالعه‌ی این متن ندارید، قوانین ADA به همراه راهنمای استفاده از این قوانین با کیفیت چاپی ازطریق لینک‌های انتهای مطلب قابل دانلود است. لطفا با اشتراک این منابع، دیگران را هم درباره‌ی این استانداردها آگاه‌کنید.

به امید فراهم‌شدن محیطی مناسب‌تر برای تمام شهروندان.

فایل پی دی اف استانداردها

فایل پی دی اف راهنمای قوانین

کم‌توانی و ناتوانی جسمی در معماری ایران

ارزیابی نوشته

چهار توصیه برای کسانی که قصد ادامه‌تحصیل در خارج از کشور دارند

می‌خواهم بروم، از کجا شروع کنم؟ بارها و بارها این سوال از ما پرسیده‌شده. قطعا نمی‌شود یک نسخه‌ی یکسان برای همه پیچید. اما اینجا قصددارم دست‌کم چهار توصیه‌ی کاربردی برای کسانی که ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور دارند فهرست‌کنم. این توصیه‌ها بسیار کلی است و تقریبا برای تمام کسانی که چنین قصدی دارند کاربرد خواهدداشت:

۱. زبان خارجی

این‌که برای ادامه‌ی تحصیل نیاز به آموختن زبان خارجی دارید بدیهی است. تقریبا برای هر مشکل دیگری در این راه چاره‌ای وجوددارد الا زبان. اما چند نکته را فراموش نکنید. هر زبانی نخوانید. اگر واقعا برنامه‌ی مشخصی ندارید انگلیسی بخوانید. تقریبا تمام دانشگاه‌های معتبر دنیا دست‌کم برای فوق لیسانس، دوره‌های انگلیسی‌زبان دارند. اما اگر برای لیسانس یا حتی دوره‌های دیگر برنامه‌دارید، شاید زبان‌های دیگر گزینه‌ی بهتری باشند. مثلا سفارت‌های ایتالیا و آلمان، تا جایی که من می‌دانم، همکاری نزدیکی با مدرسه‌‌های زبان خاصی دارند که کارهای مربوط به ویزا را هم برای شما انجام‌می‌دهند.

نکته‌ی دیگر این که مهم نیست چقدر زبان بخوانید. وقتی به کشور مقصد می‌رسید همیشه مبتدی هستید. پس خودتان را نکُشید. روی مدرک تمرکز کنید. با گرفتن یک آیلتس ۶ یا ۶/۵ تقریبا بیش از نیمی ازراه را رفته‌اید. وقتی به سلامتی به کشور مقصد رسیدید وقت کافی برای تقویت زبان خود دارید. بسیاری از دوستان من تمام شرایط لازم برای ثبت‌نام دوره‌های دکترای خارج از کشور را دارند؛ تنها مانع آن‌ها مدرک زبان است. نگذارید آموختن زبان، شما را از رسیدن به رویاهایتان بازدارد.

کاریکاتور اثر بهرام وهاب زاده

۲. مدارک

در خانه‌ی هرکدام از ما کیف، پوشه، یا قفسه‌ای هست که پدر یا مادر خانواده تمامی مدارک را آن‌جا بایگانی‌می‌کند. شروع‌کنید به تشکیل بایگانی شخصی خودتان. اگر آدم شلخته‌ای هستید یا مثل من سابقه‌ی گم کردن مدارکتان را دارید با کپی مدارک شروع‌کنید. از گواهی تولد شروع کنید و برای هر کاری که در زندگیتان کرده‌اید مدارک مستند و تاییدشده جمع‌کنید. مدارک هویتی، تحصیلی، حقوقی، و کلا هرچیزی که به ذهنتان می‌رسد و نمی‌رسد را جمع‌کنید. همه‌ی این مدارک را اسکن‌کنید و نسخه‌ی دیجیتال آن‌ها را هم نگه‌دارید. اگر زبان موردنظرتان مشخص‌شده شروع‌کنید به ترجمه‌ی مدارک. زمانی که اپلای‌میکنید قدر این مدارک را خواهید‌دانست. بعضی از این مدارک به‌سادگی و به‌سرعت آماده‌نمی‌شوند. بار مالی ترجمه‌ی همه‌ی مدارک هم – اگر قرارباشد یکجا ترجمه‌شوند – ممکن است سنگین باشد. پس نگذارید دغدغه‌ی مدارک هم به استرس‌های زمان اپلای کردن اضافه‌شود. علاج واقعه قبل از وقوع بایدکرد.

Cartoon from Gold Coast Bulletin

۳. روابط

به‌زودی برای انواع و اقسام نامه‌ها و توصیه‌نامه‌ها باید دست‌به‌دامان دوست و آشنا و استاد و رییستان شوید. هیچ‌کس دوست‌ندارد بعد از۴سال که با آن‌ها تماس‌گرفته‌اید بشنود که گرفتارشده‌اید و برایشان دردسر آورده‌اید. پس شروع‌کنید به ترمیم روابطتان با اطرافیانتان. منظورم این نیست که رندانه و تنها برای منفعت آتی با مردم خوب باشید. به‌هرحال شما قصددارید به‌زودی این آدم‌ها را ترک‌کنید. برای خود من چندسال آخر غنیمتی بود تا با آدم‌ها مهربان‌تر باشم. دورازجانتان مثل مریض محتضر چندصباحی بیشتر این آدم‌ها را نمی‌بینید. نسبت به تبریک‌ها و تسلیت‌ها حساس‌تر باشید. اگر انتظار لطف دارید آماده‌باشید تا شما هم به دیگران لطف کنید. علاوه بر این چند نمونه توصیه‌نامه هم آماده‌داشته‌باشید. آشنایی بیشتر اساتید دانشگاهبا زبان‌های خارجی چنگی به دل نمی‌زند و دوست‌ندارند کسی این قضیه را بفهمد. آماده‌باشید که توصیه‌نامه‌ی آماده را برایشان بفرستید تا امضاکنند.

Cartoon from cartoonstock.com

۴. طرزفکر

این آخری به این راحتی نیست. احتمالا باید بیشتر دراین رابطه بنویسم. اما خلاصه این‌که شروع‌کنید به بازبینی طرزفکرتان. عدم موفقیت بسیاری از ما تنها به‌خاطر شرایط پیرامون ما نیست. طرز فکر غلط ماست که کار را به اینجا کشانده. منکر تاثیر شرایط اجتماعی و فرهنگی نیستم. اما کم نیستند کسانی که با همان طرزفکر قبلی آمده‌اند، سال‌ها هم مانده‌اند، اما زندگیشان فرق چندانی با آن‌چه قبلا بوده نکرده. چند مثال می‌زنم و باقی را می گذارم برای نوشته‌های بعدی.

اگر تا حالا برای نمره درس‌خوانده‌اید به فلاکتی خواهیدافتاد که مایه‌ی انبساط خاطر اطرافیان خواهدشد. وقتی به سلامتی آمدید و درستان شروع‌شد خواهیددید که نه پدرومادری هست که هل‌تان بدهد نه استادی که با تهدید بخواهد درشما انگیزه ایجادکند. این را بگذارید کنار جذابیت‌های درس‌نخواندن در محیط جدید. پس یادبگیرید بدون هویج و چماق دیگران زندگی‌کنید.

دغدغه‌ی اصلی آدم‌ها پول‌درآوردن است. اما یادبگیرید چگونه خرج کنید. احتمال این‌که بتوانید در سال‌های اول کاری پیداکنید و درآمدی داشته‌باشید زیاد نیست. پس تمرکز اصلی شما باید بر مدیریت خرج و مخارج باشد. به‌خصوص اگر مثل ما قرارباشد بیشتر متکی به پس انداز خودتان باشید قضیه جدی‌تر هم می‌شود. تازه اگر شانس‌بیاورید و زمانی که درس‌می‌خوانید تازه‌کاری رییس‌جمهور نشود که بخواهد ماجراجویی کند و نرخ برابری پول سه‌برابر شود هنوز کار دشواری پیش‌روی شماست. این طرز فکر که خدا بزرگ است و ان‌شالله چیزی نمی‌شود را فراموش‌کنید. خدای این‌ور مرزها آن‌قدرها هم که فکر‌می‌کنید بزرگ نیست.

مَخلص کلام

فرآیند خروج از کشور و ادامه تحصیل در کشوری دیگر پیچیده، زمان‌بر، و خسته‌کننده است. برنامه داشته‌باشید و امیدوار باشید. تغییر محیط فرصتی استثنایی است برای این‌که آدم تازه‌ای شوید. اگر فرصتی بود باز هم در این رابطه می‌نویسم. شما هم اگر سوال خاصی دارید یا تجربه ای در این زمینه داشته اید بنویسید. با آروزی موفقیت برای همه‌ی کسانی که رویایی دارند و برای آن رویا تلاش‌می‌کنند.

چهار توصیه برای کسانی که قصد ادامه‌تحصیل در خارج از کشور دارند

5 (100%) 1 vote

قوانین بین‌المللی ساختمان – آتش‌سوزی

به‌عنوان کسی که هم در ایران و هم در آمریکا معماری کرده خواستم با نگاهی به قوانین مربوط به حریق، به‌دنبال دلایل فاجعه‌ای مانند پلاسکو بگردم و به‌سهم خودم مانع تکرار چنین حادثه‌ای شده‌باشم.

مبحث سوم قوانین نظام مهندسی ساختمان در ایران به حریق اختصاص‌دارد. این قوانین چه در ساختار، و چه در محتوا از قوانین بین المللی ساختمان IBC نمونه‌برداری‌شده‌اند که درذات خود ایرادی ندارد. در مقایسه‌ی این قوانین با CBC – California Building Code اولین چیزی که نظر شما را جلب‌خواهدکرد، اختصار و ایجاز نسخه‌ی فارسی است. در نمونه‌ی آمریکایی، غیر از فصل سوم و ششم که به نوعی مقدمات بحث حریق هستند، سه فصل ۷، ۹ و ۱۰ مستقیما به مساله‌ی حریق می‌پردازند؛ چیزی حدود ۲۰۰ صفحه.

علاوه بر قوانین ساختمان و ساختار نظام مهندسی، سازمان مستقل آتش‌نشانی هم قوانین تکمیلی خود، روال نظارتی، و البته اهرم‌های اجرایی خود را دارد. مانند قوانین مربوط به حریق، این سازوکار هم به شکلی خلاصه‌تر در ایران وجوددارد.

در آمریکا مواد و مصالح ضدحریق با استاندارد سازمان آتش‌نشانی تولید و عرضه‌می‌شوند و پیمانکاران موظف به استفاده از این مصالح هستند. شاید مصالح مصرفی در ایران کیفیت نمونه‌ی خارجی را نداشته‌باشند ولی به‌هرحال استفاده از عایق ضدحریق  در ساخت‌و ساز غیرممکن نیست.

اما چیزی که به‌طور فاحشی ایران را متمایزمی‌کند تداخل لایه‌های نظارتی و مدیریتی است. به‌عنوان مثال در آمریکا بدون تایید سازمان آتش‌نشانی شما قادربه ساختن یک کلبه هم نخواهیدبود. درحالی‌که تقریبا هر مانعی در ایران با یک امضا از طرف مقام بالاتر قابل چشم‌پوشی است.

درنهایت، تفاوت بین شرایطی که بستر فاجعه‌می‌شود با شرایطی امن و استاندارد – دست‌کم در نگاه کلی – زیاد نیست. آنچه حادثه‌ی پلاسکو و حوادث شبیه به آن را رقم‌می‌زند چیزی است که در تاروپود جامعه‌ی ما تنیده‌شده.

به یاد حرف استادی می‌افتم که راجع به آلمان نازی و هولوکاست می‌گفت هیچ‌کس در آلمان فکرنمی‌کرد که درحال انجام جنایتی است. راننده ی قطاری که اسرا را به آشوویتس می‌برد، کارگری که ذغال کوره را پرمی‌کرد، و حتی افسری که اسرا را برای سوختن در کوره به صف‌می‌کرد، هیچ‌کدام احساس‌نمی‌کردند که درحال انجام یکی از بزرگترین جنایت‌های تاریخ هستند. خرده‌جنایت‌های شهروندی مهم‌ترین بستر بروز فاجعه هستند. کارفرمایی که برای پول بیشتر قوانین را نادیده‌می گیرد، مهندسی که به شرایط تن‌می‌دهد، مسوولی که قانون را زیرپامی‌گذارد، کارمندی که دربرابر قانون‌شکنی چشم‌پوشی‌می‌کند، پیمانکاری که اینجا و آنجا از مصالح و کیفیت کار می‌زند، مغازه‌داری که برای امنیت خود و کارگرانش خرجی‌نمی‌کند، و کارگری که زیر بار زندگی دم‌برنمی‌آورد و از ناامنی محیط کارش شکایتی‌نمی‌کند، همه و همه ذره‌ذره تکه‌های پازل بزرگتری را به‌هم می‌چسبانیم که وقتی کامل‌می‌شود برای ما جز ترس، تاسف، و خشم چیزی دربرندارد.

 بهای سرافرازی، مسوولیت‌پذیری است.

قوانین بین‌المللی ساختمان – آتش‌سوزی

ارزیابی نوشته

Total Migration مهاجرت کلی

مقدمه

متن زیر، ترجمه‌ی مقاله‌ای است که به همراه خانم دکتر معیری‌نیا برای شماره‌ی اخیر مجله‌ی بوراسکا Burrasca با عنوان «دنیای پنجم» تهیه‌کردیم. بوراسکا موضوع خود را این‌طور تشریح‌کرده‌بود:

بوراسکا ورای تقسیم‌بندی‌های بی‌مورد موجود، به دنبال ایده‌های نویسندگان برای دنیای پنجم است. … چگونه ممکن خواهدبود که کانسپت‌های آرمان‌شهر، دگرشهر، و ناکجاآباد (اتوپیا، هتروتوپیا، و دیستوپیا) در دنیای معاصر بازتعریف شوند؟ آیا هنوز ممکن است که در جامعه‌ی پساسرمایه‌داری کنونی بتوانیم یک بار دیگر به نوعی تفکر بنیانی برگردیم که مثل لوحی سپید از تولید معانی جدید استقبال‌کند؟ معمارها در چنین بستری چه می‌توانندبکنند؟ بادرنظرگرفتن موج جدید گرایش به آثار نویسندگان سوررئالیست، مانند جودوروفسکی و مباحث فلسفی نوظهوری مثل رئالیسم عجیب (Wierd Realism)، آیا می‌توان به وجود نوعی واقعیت جادویی اندیشید که بتواند به‌طوری عجیب عرصه‌ی اجتماعی و البته معماری ما را تحت‌تاثیرقراردهد؟

Burrasca-Cover-5
کاور شماره‌ی پنجم مجله‌ی بوراسکا
http://www.burrasca.eu/issue-5-5th-world/

آیا می‌توان به وجود نوعی واقعیت جادویی اندیشید که بتواند عرصه‌ی اجتماعی و البته معماری ما را به‌طوری عجیب تحت‌تاثیرقراردهد؟

مهاجرت کلی

 ما درطول تاریخ ما به‌تکرار دنیاهای گوناگونی را ساخته وآن را دنیای خود خوانده‌ایم. هر دنیا را یک نیاز اصلی به‌پیش‌می‌راند و به‌محض‌این‌که آن نیاز برآورده‌شود ما به سطح بالاتری از نیازها در هرم مازلو می‌رویم. دنیاهایی وجوددارند که آماده‌اند تا بالاترین ظرفیت‌های خود رشدکنند و به سطح خودشکوفایی (self-actualization) برسند. ترکیب مناسب شرایط اقتصادی و فناوری می‌تواند منجر به ظهورنوعی دنیاهای دیجیتالی شود که توسط «بازیکن‌ها» ایجاد و مدیریت‌می‌شوند. این احساس خداگونه چنین دنیاهایی را به‌پیش‌می‌راند و فرصت‌های بی‌پایان موجود در این رایاآرمان‌شهرها (cyber-utopia) باعث رونق و پیشرفت آن‌ها می‌شود.

اگر ما تاریخ هرجامعه‌ای را به‌شکلی انتزاعی بررسی‌کنیم نیاز به غذا و سرپناه، ابتدایی‌ترین پیش‌رانه‌های اجتماع هستند. سپس، جنگ‌های اتفاق‌می‌افتند و این انگیزه را به‌سمت امنیت متمایل‌می‌کنند. درنتیجه هرکسی سعی‌می‌کند پیشرفته‌ترین فناوری را دراختیاربگیرد تا امنیت‌داشته‌باشد. این رقابت منجر به انقلاب صنعتی و دسترسی آسان به غذا و سرپناه برای بسیاری از مردم می‌شود. طبیعتا دراین مرحله انسان‌ها شروع‌می‌کنند به فکرکردن درباره‌ی جایگاهشان در هستی ونیازشان به دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن. بلافاصله بعد از این مرحله نیاز به محترم‌شمرده‌شدن و پیداکردن جایگاهی در سلسله‌مراتب اجتماعی تبدیل به انگیزه‌ی جدید می‌شود.

این چرخه در ظهور و سقوط بسیاری از تمدن‌ها قابل‌تشخیص است. آن‌چه ما هم‌اکنون تجربه‌می‌کنیم جز دریک مورد چندان متفاوت نیست؛ ما درحال تجربه‌ی مرحله‌ی جدیدی برای اولین بار هستیم: زندگی مجازی. با پیروی از هرم مازلو، دنیای بعدی نمی تواند درباره ی چیزی جز خودشکوفایی باشد؛ انسانی خداگونه بودن که خلق‌می‌کند و بر قلمرو خود حکم‌می‌راند. ما پیشاپیش گوشه‌ای از نیاز خود به احترام را ازطریق بازی‌های کامپیوتری برآورده‌کرده‌ایم. حالا زمان خودشکوفایی است.

Maslow Pyramid
هرم مازلو

… دنیای بعدی نمی تواند درباره ی چیزی جز خودشکوفایی باشد؛ انسانی خداگونه بودن که خلق‌می‌کند و بر قلمرو خود حکم‌می‌راند.

 درحالی‌که ماشین‌ها درحال تولید غذا و تامین خدمات برای برآوردن نیازهای اولیه‌ی ما هستند، ما می‌توانیم در یک دنیای موازی بر خودشکوفایی متمرکزشویم. در این دنیای جدید می ةوانیم ملت جدیدی بسازیم و سپس شروع کنیم به اکتشاف، گسترش، بهره‌برداری و منهدم‌کردن (eXplore, eXpand, eXploit, and eXterminate). اما اغواکننده‌ترین وجه چنین رایاآرمان‌شهری نامحدودبودن تعداد شخصیت‌ها و فضاهاست. چنین ظرفیتی افق‌های جدیدی را پیش‌روی ما می گشاید.

چنین دنیایی همین الان هم در مقیاسی کوچک‌تر وجوددارد. بازی‌های استراتژی، و مخصوصا ژانر ۴x از محبوب‌ترین بازی‌ها هستند. تنها مشکل اینجاست که این بازی‌ها به اندازه‌ی کافی واقعی نیستند. کارگرها/سربازان دسته‌هایی از برنامه‌های خودکار هستند و فرمان‌دادن به این برنامه‌ها نیاز ما به اعتبار را برآورده‌نمی‌کند. ازسوی دیگر، سرمایه در این دنیاها معمولا چالش بزرگی‌ است و واحدهای پول واقعی نیستند. سوال این‌جاست که آیا ما می ةوانیم به کارگرها/سربازان واقعی پول واقعی بپردازیم تا برای ما یک رایاآرمان‌شهر بسازند؟ و احتی اگر چنین امکانی داشتیمُ آیا مردم حاضر به قرارگرفتن در سطوح مختلف چنین دنیایی خواهندبود؟

از منظر فنی، تمام ملزومات یک مهاجرت کلی فراهم است. ظرفیت پردازش رایانه‌ها و زیرساخت‌های اینترنت قادرند ازپس تعداد شگفت‌انگیزی از فعالیت‌های هم‌زمان برآیند. دستگاه‌های حرکت‌سنج، مانند کینکت، فعالیت‌های فیزیکی رایاکارگر/رایاسربازها را به توسعه‌ی رایاجهان‌ها ترجمه‌می‌کنند. خدمات بانکی الکترونیکی به اندازه‌ی کافی پیشرفته هستند که تمامی نقل‌وانتقالات لازم را انجام‌دهند. هیچ محدودیتی در شخصیت‌های تخیلی که بتوانیم نقش آن‌ها را بازی‌کنیم نداریم. و از همه جالب‌تر، معماری و شهرسازی به سطحی از تخصص رسیده که بتواند یک دنیای کامل را با تمام جزییاتش بازسازی‌کند.

Cyber-Peasant
دهقان مجازی
عکس پس‌زمینه از بازی Godus

ازسوی دیگر، ظرفیت‌های فنی باعث تحقق هیچ ایده‌ای نمی‌شود مگر این‌که جریان مالی آن ایده سودآوری آن را ثابت‌کند. گرچه یک رایاجهان به هیچ‌گونه مصالح ساختمانی نیازنخواهدداشت، هنوز نیروی کارگران خواهدبود و کسی باید این هزینه را بپردازد. درواقع تبادلات مالی صنعت بازی قابل‌مقایسه با یک نظام استخدامی واقعی است. گزارش رسانه ی بازی‌های جهانی نیوزو (NewZoo Global Games) تبادلات مالی سالیانه‌ی متعلق به سال ۲۰۱۵ را ۹۱/۵ میلیارد دلار نشان‌می‌دهد که ۹درصد بیشتر از سال ۲۰۱۴ است و در سال‌های آینده حتما بیشتر خواهدشد. به‌گزارش سالانه ی ای.اس.اِی ESA در سال ۲۰۱۵، ۱۵۰میلیون آمریکایی از بازی‌های کامپیوتری استفاده‌می‌کنند و در۶۳درصد خانه‌های آمریکا دست‌کم یک نفر هست که به‌طورمنظم بازی‌کامپیوتری‌می‌کند. این عدد به‌راحتی برای این‌که یک ملت نامیده‌شود کافی‌است.

 همانطور که کاب در فیلم تلقین (Inception) متوجه‌شده‌بود، ما نیازبه نسلی داریم از معماران مستعد با تخیلی نامحدود همچون آریادنه‌ی فیلم تلقین تا بتوانیم دنیای پنجم را بسازیم. دانشجویان معماری تمامی مهارت‌های لازم را برای چنین ماموریتی دارند. بسیاری از آن‌ها حتی خسته ازمحدودیت‌های دنیای واقعی به‌دنبال شغل‌هایی در حرفه‌ی معماری هستند که بتوانند استفاده ی بیشتری از تخیلشان کنند. بسیاری از هنرمندان گرافیک کامپیوتری یا سی‌جی‌آرتیست‌ها اجزای کوچکی از محیط‌های بازی یا فیلم را می‌سازند و می‌فروشند. هرآنچه که برای یک مهاجرت کلی به یک رایاجهان داریم مهیاست.

شاید ۶سال پیش زمانی که مردم فیلم تلقین را دیدند، دیدن یک دنیای کاملا مجازی برای آن‌ها یک شوک بود. اما امروز مردمی را می‌بینیم که در خیابان‌ها به‌دنبال گونه‌های کمیاب پوکیمون می‌دوند. مرز بین دنیاها باریک‌تر و باریک‌تر و روان ما برای تجربه‌ی یک زندگی سایبری یا رایازیست آماده‌می‌شود. درهمین‌حال، واقعیت مجازی به عرصه‌هایی واردمی‌شود که حتی استنلی جی.واینباوم در سال ۱۹۳۵ قادر به تصور آن‌ها نبود. واقعیت افزوده برای ارائه‌ی محصولات و درنمایشگاه‌های مختلف در سراسر دنیا استفاده‌می‌شود. زمانی که تجربه‌ی واقعیت مجازی منحصر به تورهای وی‌آی‌پی بود و هولوگرام‌ها را فقط میشد در فیلم‌های علمی‌تخیلی دید گذشته و ما در آستانه‌ی عضر جدیدی هستیم که وجود ما می‌تواند به وسعت خیال ما گسترده‌شود؛ دنیایی جدید با پتانسیل‌هایی شگفت‌انگیز که باید کشف‌شان کرد.

‌Burrasca-Article

Total Migration مهاجرت کلی
ارزیابی نوشته

اهمیت پرسشنامه‌ها درمعماری و شهرسازی

ما معمارها اساسا فکرمی‌کنیم نیازی به آموختن چیزی نداریم. بخش بزرگی از این باور هم به دلیل اتکای بیش‌ازحد به الهامات و کشف‌وشهود است. یعنی بسیاری از هم‌کاران ما تصورمی‌کنند نه نیازی به مطالعه دارند، نه نیازی به گوش‌دادن به دیگران، و نه نیازی به نقد. به‌عبارت‌دیگر هرآنچه بایدبدانند به آن‌ها الهام‌می‌شود. در برابر این خیل عظیم متخصصان و آگاهان و هنرمندان تنها به یک جمله که در صفحه ‍پلاس کامبیز توانا منتشرشده‌بود اکتفامی‌کنم:
“ادعايى كه بدون شاهد تجربى آورده شود را به همان شكل و بدون نياز به سند و مدرك، ميتوان رد كرد.” كريستوفر هيچنز

اما خدمت باقی دوستانی که هنوز امیدوارند راهی علمی و عملی برای ادامه آموزش خود در زمینه‌ی معماری بیابند عرض‌می‌کنم که برخلاف آن‌چه جریان غالب آموزش به ما حقنه‌می‌کرد – وتصورنمی‌کنم تغییر چندانی کرده‌باشد – معماری بسیار بیش از آن‌که مبتنی بر روش‌های اشراقی باشد، علمی آموختنی است. آن‌چه هرمعماری را به دامان الهام و ماورا می‌کشاند همان چیزی است که قبیله‌های بدوی را به‌دور جادوگر و درمان‌گر و شمن جمع‌می‌کرده‌است: جهل.
اگر فرصتی کنم خواهم‌گفت که معماری بدون اتکا به دو دانش فلسفه و جامعه‌شناسی نمی‌تواند به حیات خود ادامه‌دهد. ازقضا این‌دو از مهجورترین زمینه‌های علمی درکشور ما هستند و طبیعی است که معماران ما اطلاع چندانی از این علوم نداشته‌باشند. به‌عبارت‌دیگر تمامی توجیهات و آسمان‌و‌ریسمان‌هایی که استاد برای دانشجو، معمار برای کارفرما، و طراح برای منتقد به‌هم‌می‌بافد برای پوشاندن این کمیود است.

اهمیت پرسشنامه‌ها درمعماری و شهرسازی

ارزیابی نوشته

چرا باید نوشت؟ چرا می‌نویسم؟

تقریبا با هر کسی که راجع‌به وضعیت معماری حرف‌می‌زنی جز ناله و نارضایتی چیزی نمی‌شنوی. فقط راجع به معمارها حرف‌نمی‌زنم. از صاحب خانه و اجاره‌نشین و بنگاهی و سازنده بگیر تا استاد دانشگاه و دانشجو و وزیرمسکن، و همچنین نویسنده و صاحب امتیاز مجله و سرمقاله‌نویس؛ همه و همه از همه‌چیز و همه‌چیز ناراضی‌اند. جالب اینجاست که هرکدام از این افراد همان‌طور که بقیه را متهم‌می‌کنند به خرده‌جنایت‌های روزمره‌ی خود مشغول‌اند. کارفرما فقط به ارزش مادی پروژه فکرمی‌کند، نویسنده و منتقد تا دندان‌های پروژه و معمارش را نشمرد دست‌به قلم‌نمی‌برد، سازنده با قوانین و مصالح شعبده‌بازی‌می‌کند، و معمار هم در این معرکه فقط سعی‌می‌کند همه را راضی نگه‌دارد. درچنین وانفسایی چرا باید نوشت؟ اساسا چرا باید محتوایی تولیدکرد که در بهترین حالت ۴۰۰-۵۰۰ نفر خواننده دارد و آن‌ها هم که ‌می‌خوانند واقعا راهی برای عملی‌کردن آنچه می‌دانند و می‌آموزند ندارند؟

اینجا سعی‌می‌کنم برای خودم روشن‌کنم که چرا می‌نویسم و شاید بعضی از این دلایل را بتوان در لزوم تولید محتوا برای معماری درحالت کلی هم موجه دانست.

اول

نوشتن مرض است. بعضی‌ها با این مرض به ‌دنیامی آیند، الباقی هم بی‌این‌که درکی از عوارض این مرض‌ داشته‌باشند راحت زندگی‌شان را می‌کنند. پس عده‌ای هستند که در هر شرایطی به اقتضای مرض لاعلاجشان می‌نویسند. کاری هم به این‌که کسی می‌خواند یا نمی‌خواند ندارند. این عده دلیل نمی‌خواهند. من هم این مرض را دارم.

دوم

محتوایی که به درد وضعیت حال حاضر معماری بخورد مگر نیاز به چند خواننده دارد؟ آن هم در شرایطی که غم نان و سلامتی و توازن هورمون‌های کوفتی به کسی مجال بالارفتن در هرم مازلو را نمی‌دهد. محتوای معماری، عکس غذا و دعواهای عاشقانه و حواشی زندگی سلبریتی‌ها نیست که بیننده‌ي میلیونی داشته‌باشد. همان ۵۰۰ نفر برای دوکلام حرف حساب‌زدن بس است.

سوم

باورهای خطرناکی در بین عوام و خواص رایج‌شده. ازآن خطرناک‌تر، در سکوت من و شما، مروجین و معتقدین به این باورها تکتازی می‌کنند و هل‌من‌معاند می‌خوانند. باور به این که معماری دلی است. همه چیز نسبی است. سلیقه از سواد مهم‌تر است. کسی که معمار نیست حق نقد ندارد. روشنفکری چیز بدی است و باید یک عین وسط داستان گذاشت تا نفرتمان را از این واژه نشان‌بدهیم. نیازی به خواندن نیست. تاریخ از من شروع می‌شود. اختراع دوباره و صدباره‌ی چرخ از ابتدا آنقدرها هم چیز بدی نیست. همه‌ی ما علم لدنی داریم و خودمان صلاح خودمان را می‌دانیم. ما ایرانی‌ها فرق‌داریم و علم غربی‌ها به درد ما نمی‌خورد. وهزار بلاهت و سفاهت دیگر که در سایه‌ی قلدری و تعابیر حزبی و سیاسی جان‌گرفته‌اند و جولان‌می‌دهند. باید نوشت تا توهم حقانیت، مایه‌ی قوت‌گرفتن تعصب نشود. برای کشتن تاریک‌ترین شب‌ها شمع کوچکی کافی‌ست.

چهارم

نوشتنی‌ها کم نیست. استعدادها کم نیست. خواستن‌ها ..عی.. زیادنیست ولی هست. برای همین‌ها باید نوشت. حتی اگر یک نفر عَلَم را بگیرد و دو قدم پیش‌تر ببرد باید نوشت.

پس می‌نویسم. از همه‌چیز می‌نویسم تا بیرون زمان نایستاده‌باشیم با دشنه‌ی خاموشی در گرده‌هامان.

چرا باید نوشت؟ چرا می‌نویسم؟

ارزیابی نوشته

مارکا دا بولّو، اسکیس و باقی قضایا

یکی از بهترین روش های کسب درآمد – توجه بفرمایید که داریم درباره درآمد حرف می زنیم و کاری به اخلاق و انسانیت و مرام و معرفت به طور خاص نداریم – این است که شما نیاز جدی یک قشری را پیدا کنی و برای آن نیاز، خدماتی ارائه کنی. مثلا یک بار می روی استادیوم می بینی خلق الله در گرما 8 ساعت زیر اقتاب مانده اند، دارند حنچره خود را هم پاره می کنند. اولین بقالی هم شصتصد متر با اینجا فاصله دارد. خوب دفعه بعدی پشت ماشینت 10 تا بسته آب معدنی بیاوری دوبرابر قیمت هم که بفروشی می خرند مردم. این می شود کسب درآمد.

اما یک موقعی می بینی که نیاز خاصی وجود ندارد. یا اگر هم وجود دارد شما نمیتوانی خدماتی ارائه بدهی که به درد مردم بخورد. مثلا دانشجوها را می بینی که بیکارند و تفریح خاصی هم ندارند. یا باید یک عدد دماغ بزرگ قرمز ابتیاع بفرمایید سرگرمشان کنید که دوزار هم آخر برنامه بیندازند داخل کلاه شما یا باید جنس مرغوب بیاورید به اصطلاح اهل فن تخس بفرمایید بین دوستان. یا اینکه کلا دندان پول درآوردن از دانشجوچماعت را بکنید. این جماعت آه ندارند که با ناله سودا کنند. حالا شما خودِ ساینفیلد باش. فرقی نمی کند. نیاز به تفریح برای این آدم ها اینقدرها هم جدی نیست که بشود پول حسابی از آن درآورد. دقیق ترش این است که کلا هیچ چیز برای این جماعت جدی نیست جز آینده. خیالشان راحت است که زمان حال از این بدتر نمی شود. برای همین فقط چیزهایی که آینده شان را به خطر جدی بیندازد یک تکانی بهشان می دهد.

پس آدم عاقل می رود خودش دست به کار می شود نیاز مبرم تولید می کند. حالا چه جوری؟ عرض می کنم خدمتتان: مثلا در ایتالیا یک چیزی وجود دارد به اسم مارکا دا بولو یا همان تمبر خودمان. اگر فکر کرده اید که با این تمبر نامه پست می کنند سخت در اشتباهید. من که تا حالا ندیده ام از این کاربردها داشته باشد. حالا شما بگویید پس مردم مگر مغز خر خورده اند که بروند تمبر 8 یا 16 یورویی که می شود 32 یا 64 هزار تومان بخرند؟ وقتی یک دولتی مثل دولت ایتالیا وجود داشته باشد که بعد از جنگ جهانی تا حالا 63 تا دولت عوض کرده باشد (63 را به عنوان عدد واقعی گفتم… کاربرد اصلی عدد 63 کلا ازبین رفته انگار) یک راهی پیدا می کند که شما صبح که از خواب بلند می شوید اول بروید دوتا تمیر بخرید بعد بروید سراغ کافه وبریوشت ناشتایی. اینجا شما به هر کارمندی در هر اداره ای بگویید چاو اول می گوید برو دو تا مارکا دا بولو بیاور تا بگویم علیک چاو. حالا این به چه درد آن بنده خدا می خورد کسی نمی داند. فحوای کلامم این است که وقتی زور دست شما باشد و شما یک نیازی ایجاد کنی خلق الله حیوان دست آموز کی باشند که بخواهند مانع پول درآوردن شما بشوند؟!

برگردیم سر دانشجوی معماری آس و پاس خودمان. در تاریخ نانوشته این رشته احتمالا روزی روزگاری یکی از اساتید همانطور که داشته چای میان کلاس ها را نوش جان می کرده به این فکر کرده که سایر اساتید در رشته های دیگر عجب پولی به جیب می زنند از کلاس خصوصی و حل تمرین و فوق برنامه. ما هم یک کسب درآمدی بکنیم بد نیست ها! بعد همین طور که دنبال یک درسی می گشته که به صورت خصوصی تدریس کند کلاس ساعت بعدش هم گذشته و طبعا به هیچ نتیجه ای هم نرسیده. از آن جایی که بسیاری از متقدمین اساتید این رشته فارغ التحصیل همین ایتالیای خراب شده هستند این استاد محترم هم رجوع می کند به تجاربش ومی بیند حالا که از دروس موجود آبی گرم نمی شود خودمان یک نیازی درست می کنیم که مسلمان نشنود کافر نبیند. بعد خودمان راه حلش را خصوصی یاد می دهیم و پول درمی آوریم.

حالا داشته باشید: روز – داخلی – اتاق فکر اساتید متقدم:

جمعی از اساتید متقدم – متقدم که می گویم یعنی متقدم هاااا – جمع شده اند برای اینکه یک آتشی در جان دانشحویان معماری بیندازند که آب جیحون خاموشش نکند.

استاد قدیمی تاریخ معماری: [با چشم هایی که حالا که گشاد شده، شده اندازه  چشم بقیه]یافتم یافتم! به گنبد قابوس یافتم!

 استاد قدیمی برداشت از بناهای تاریخی: چی؟ چیچی یافتی؟ اگه که اسلاید و نقشه باشد مال من اِست.. گفته باشمِ

استاد قدیمی مبانی نظری: نه بابا.. منظوراستاد این است که رهیافتی بر ازهم گسیختن بنیان های بافت میانی دانشجوی معاصر با مطالعه موردی دانشجوی معماری را یافته

استاد متقدم طرح : حالا بگو ببینیم چی یافتی؟

اسکیس! آقا اسکیس!

ادامه دارد…

مارکا دا بولّو، اسکیس و باقی قضایا

ارزیابی نوشته