توصیه‌های لوکوربوزیه به مردم عادی برای سفارش خانه به معماران

The Manual of the DwellingThe Manual of the Dwelling
راهنمای سکونت

لوکوربوزیه در کتاب «به سوی معماری نوین» توصیه‌هایی برای سفارش خانه به معماران، کرده که حتی امروز – بعد از ۹۳ سال که از تاریخ انتشار کتاب می‌گذرد – بسیاری از آن‌ها هنوز قابل‌استفاده هستند. توجه‌کنید که متن، خطاب به کارفرما نوشته‌شده تا او را در برخورد با معمار راهنمایی‌کند. متن زیر ترجمه ی این بخش از کتاب است:

از معمار خود، به‌جای یکی از بزرگترین اتاق‌های خانه یا آپارتمان، مثلا اتاقی که قبلا پذیرایی بوده، یک حمام روبه‌جنوب بخواهید. بخواهید که یکی از دیوارها کاملا از جنس شیشه باشد، که درصورت امکان رو به بالکن بازشود و بتوان درمقابل آن حمام آفتاب گرفت؛ به‌روزترین تجهیزات لوله‌کشی را برای حمام بخواهید که مجهز به شیرآلات متحرک باشد.

یک اتاق کناری بخواهید برای این‌که لباس‌هایتان را عوض‌کنید. هرگز در اتاق‌خوابتان لباس خود را درنیاورید. این کار بهداشتی نیست و اتاق را به‌طور وحشتناکی به‌هم‌می‌ریزد. در این اتاق تجهیزاتی برای قراردادن لباس‌ها بخواهید. ارتفاع این تجهیزات بیشتر از ۱/۵ متر نباشد و کشو و آویز و غیره داشته‌باشد.

برای اتاق خواب، نشیمن و غذاخوری دیوارهای لخت بخواهید (بدون کاغذدیواری). به‌جای مبلمان که هم گران است، هم جای زیادی می‌گیرد، و هم نیاز به مراقبت دارد تجهیزاتی توکار بخواهید.

اگر می‌توانید آشپزخانه را در بالاترین جای خانه بگذارید تا بو در کل خانه نپیچد.

نورپردازی مخفی یا پخش‌شده بخواهید.

یک جاروبرقی! بخواهید.

اگر می‌خواهید بدسلیقگی ببینید به خانه‌ی ثروتمندان بروید.

فقط مبلمان به‌دردبخور بخرید و هرگز «قطعات» دکوری نخرید. اگر می‌خواهید بدسلیقگی ببینید به خانه‌ی ثروتمندان بروید. ففط چند تصویر روی دیوارها نصب‌کنید و جز تصویرهای خوب چیزی نصب‌نکنید.

خرت‌وپرت‌هایتان را در کشوها و کابینت‌ها بگذارید.

گرامافون یا پیانولا یا وایرلس (احتمالا وسیله‌ای برای پخش موسیقی) دقیقا همان حس‌وحال موسیقی درجه‌ی یک را به شما می‌دهند بدون این‌که در سالن کنسرت سرمابخورید یا مجبور به تحمل شوروشوق هنردوستان شوید.

برای پنجره‌‌ی تمام اتاق‌ها بازشو بخواهید.

به فرزندان خود بیاموزید که خانه‌ تنها زمانی قابل سکونت است که پر از نوروهوا باشد، وکف و دیوارها مشخص باشند. برای این‌که کف فضاها را مرتب‌کنید مبلمان سنگین و فرش‌های ضخیم را حذف‌کنید.

یک پارکینگ جداگانه برای واحد خود بخواهید.

بخواهید که اتاق خدمتکار زیرشیروانی نباشد. خدمتکاران خود را زیر بام جای‌ندهید.

آپارتمانی بگیرید که یک سایز از آنچه والدینتان شما را به آن عادت‌داده‌اند کوچکتر باشد. اقتصاد را در رفتار، مدیریت خانه و افکارتان درنظربگیرید.

ارزیابی نوشته

معماری خوب

مهم‌ترین سوالی که هر معماری با آن مواجه‌می‌شود این است که معماری خوب چیست؟ در همان روزهای اول دانشکده هر دانشجوی معماری با این سوال روبرومی‌شود که کدام طرح بهتراست؟ یا چرا یک طرح نمره‌ی بهتری از طرح دیگری گرفته؟ همین سوال برای معماران حرفه‌ای پیش‌می‌آید وقتی در مسابقه‌ای شرکت می‌کنند و دقیقا نمی‌دانند که چرا طرحی اول شده که به‌نظرآن‌ها به‌هیچ‌وجه طرح خوبی نیست. حتی برای کارفرماها هم این سوال مهمی است. آن‌ها همین‌قدر می‌دانند که بعضی طرح‌ها مدشده یا بعضی معماری‌ها گران‌تر خواهندبود اما دقیقا نمی‌دانند کدام معماری‌ها و احتمالا چرا.

چون پاسخ این سوال راحت نیست، حجم وحشتناکی از خرافات و توهمات جای پاسخ را گرفته و ازنسلی به نسل بعد منتقل‌می‌شود. گروهی از اساتید با تکیه بر شهودی بودن معماری و استعدادهای ذاتی، معماری را غیرقابل توصیف جلوه‌می‌دهند. وقتی کل معماری غیرقابل توصیف باشد، طبعا معماری خوب هم تعریف مشخصی نخواهدداشت. درعوض استاد معماری در موقعیتی شمن‌گونه مفاهیم را بیشتر و بیشتر نامفهوم و پیچیده جلوه‌می‌دهد. هیچ‌کس هم از ترس عقب‌ماندن از قافله اقرارنمی‌کند که چیزی از کلمات نغض و هایکوهای استاد نمی‌فهمد. نتیجه می‌شود حکایت لباس عجیب پادشاه که فقط نجبا آن را می‌دیدند. گروه دوم کسانی هستند که با توهم توطئه همه‌ی نتایج را با باندبازی و پارتی‌بازی توجیه‌می‌کنند و نیازی به کنکاش بیشتر نمی‌بینند. گروهی هم همه‌چیز را نسبی و شخصی می‌بینند و اساسا معتقد با معیاری نیستند. اما آیا واقعا معماری خوب وجوددارد؟ و اگر جواب آری است مشخصات این معماری چیست؟

در این نوشته فقط به‌کوتاهی جواب سوال اول را می‌دهم و اصل پاسخ می‌ماند برای بعد. بله حتما معماری خوب وجود دارد. عقاید هر سه گروه بالا تا حدودی درست است، اما فقط تا قبل از آن‌جایی که منکر وجود متر و معیار برای معماری خوب می‌شوند.

معماری هم مثل باقی هنرها می‌تواند شهودی باشد. اما سایر هنرهای شهودی هم قابل نقد و ارزیابی هستند. آن‌چنان هم فهمیدن این ارزیابی‌ها برای نقاشی، مجسمه‌سازی، و حتی سینما سخت نیست. پس اگر ما نمی ةوانیم این معیارها را برای معماری تشریح‌کنیم ایراد از ماست نه از سوژه. ازسوی دیگر با آن‌که باندبازی حتما وجوددارد ولی باز اصل سوال پابرجاست. فارغ از نمره یا نتیجه‌ی مسابقه باید بتوان توضیح‌داد که چرا کاری از کاردیگر بهتر است. بحث نسبی‌گری و سلیقه‌گرایی هم اساس نقد و ارزیابی را نشانه‌می‌رود. به‌خصوص برای محصولی که گروه‌های مختلف در آن سهم و نفع دارند حتما باید قطب‌نمایی برای یافتن راه وجودداشته‌باشد.

در نوشته‌ی بعدی به نسبی‌گرایی و راه‌های نزدیک‌شدن به بحث ارزیابی معماری خواهم‌پرداخت.

ارزیابی نوشته

چرا باید نوشت؟ چرا می‌نویسم؟

تقریبا با هر کسی که راجع‌به وضعیت معماری حرف‌می‌زنی جز ناله و نارضایتی چیزی نمی‌شنوی. فقط راجع به معمارها حرف‌نمی‌زنم. از صاحب خانه و اجاره‌نشین و بنگاهی و سازنده بگیر تا استاد دانشگاه و دانشجو و وزیرمسکن، و همچنین نویسنده و صاحب امتیاز مجله و سرمقاله‌نویس؛ همه و همه از همه‌چیز و همه‌چیز ناراضی‌اند. جالب اینجاست که هرکدام از این افراد همان‌طور که بقیه را متهم‌می‌کنند به خرده‌جنایت‌های روزمره‌ی خود مشغول‌اند. کارفرما فقط به ارزش مادی پروژه فکرمی‌کند، نویسنده و منتقد تا دندان‌های پروژه و معمارش را نشمرد دست‌به قلم‌نمی‌برد، سازنده با قوانین و مصالح شعبده‌بازی‌می‌کند، و معمار هم در این معرکه فقط سعی‌می‌کند همه را راضی نگه‌دارد. درچنین وانفسایی چرا باید نوشت؟ اساسا چرا باید محتوایی تولیدکرد که در بهترین حالت ۴۰۰-۵۰۰ نفر خواننده دارد و آن‌ها هم که ‌می‌خوانند واقعا راهی برای عملی‌کردن آنچه می‌دانند و می‌آموزند ندارند؟

اینجا سعی‌می‌کنم برای خودم روشن‌کنم که چرا می‌نویسم و شاید بعضی از این دلایل را بتوان در لزوم تولید محتوا برای معماری درحالت کلی هم موجه دانست.

اول

نوشتن مرض است. بعضی‌ها با این مرض به ‌دنیامی آیند، الباقی هم بی‌این‌که درکی از عوارض این مرض‌ داشته‌باشند راحت زندگی‌شان را می‌کنند. پس عده‌ای هستند که در هر شرایطی به اقتضای مرض لاعلاجشان می‌نویسند. کاری هم به این‌که کسی می‌خواند یا نمی‌خواند ندارند. این عده دلیل نمی‌خواهند. من هم این مرض را دارم.

دوم

محتوایی که به درد وضعیت حال حاضر معماری بخورد مگر نیاز به چند خواننده دارد؟ آن هم در شرایطی که غم نان و سلامتی و توازن هورمون‌های کوفتی به کسی مجال بالارفتن در هرم مازلو را نمی‌دهد. محتوای معماری، عکس غذا و دعواهای عاشقانه و حواشی زندگی سلبریتی‌ها نیست که بیننده‌ي میلیونی داشته‌باشد. همان ۵۰۰ نفر برای دوکلام حرف حساب‌زدن بس است.

سوم

باورهای خطرناکی در بین عوام و خواص رایج‌شده. ازآن خطرناک‌تر، در سکوت من و شما، مروجین و معتقدین به این باورها تکتازی می‌کنند و هل‌من‌معاند می‌خوانند. باور به این که معماری دلی است. همه چیز نسبی است. سلیقه از سواد مهم‌تر است. کسی که معمار نیست حق نقد ندارد. روشنفکری چیز بدی است و باید یک عین وسط داستان گذاشت تا نفرتمان را از این واژه نشان‌بدهیم. نیازی به خواندن نیست. تاریخ از من شروع می‌شود. اختراع دوباره و صدباره‌ی چرخ از ابتدا آنقدرها هم چیز بدی نیست. همه‌ی ما علم لدنی داریم و خودمان صلاح خودمان را می‌دانیم. ما ایرانی‌ها فرق‌داریم و علم غربی‌ها به درد ما نمی‌خورد. وهزار بلاهت و سفاهت دیگر که در سایه‌ی قلدری و تعابیر حزبی و سیاسی جان‌گرفته‌اند و جولان‌می‌دهند. باید نوشت تا توهم حقانیت، مایه‌ی قوت‌گرفتن تعصب نشود. برای کشتن تاریک‌ترین شب‌ها شمع کوچکی کافی‌ست.

چهارم

نوشتنی‌ها کم نیست. استعدادها کم نیست. خواستن‌ها ..عی.. زیادنیست ولی هست. برای همین‌ها باید نوشت. حتی اگر یک نفر عَلَم را بگیرد و دو قدم پیش‌تر ببرد باید نوشت.

پس می‌نویسم. از همه‌چیز می‌نویسم تا بیرون زمان نایستاده‌باشیم با دشنه‌ی خاموشی در گرده‌هامان.

ارزیابی نوشته

راه هاي جلوگيري از انقراض ما معمارهاي درحال انقراض

اولين راه حلي كه براي جلوگيري از انقراض به ذهن هر انسان معقولي ممكن است برسد توليدمثل است. حالا اگر كه شما در ايران هم زندگي كني كه دیگر هيچ. صبح تا شب همه دست به دست هم داده اند كه شما را بكشانند سر توليدمثل ان هم ١٤تا ١٤تا. فقط مشكل كوچكي وجود دارد و آن هم اين است كه توليد يك معمار ديگر مثل خود ما نه به آساني آن يكي توليدمثل است نه اساسا كار معقولي است. خيلي خيلي كه دنيا به استعداد يك معماري مثل ما نياز داشته باشد همين يكي بس است ديگر. از خودمان يكي ديگر توليد كنيم دست زياد بشود كه چه؟!
پس بايد برويم سراغ مسير طولاني تر و سخت تر. اما قبل از شروع چند تا نكته را با هم هماهنگ كنيم:

١ . اكر شما بيشتر از ٥٠٪ حس می کنیدعضو هر يك از سه دسته اي هستيد كه ذكر خيرتان در نوشته هاي قبلي شد تا همين جا كه خوانديد دستتان درد نكند. لطفا بيخودي ادامه ندهيد. وقتتان را براي اين مسايل هدر ندهيد. ضمن اين كه توقف بيجاي شما هم مانع كسب ماست. الباقي حضار با ذكر يك صلوات و كف مرتب بروند سراغ ادامه داستان.

٢ . قانون اول:

گفتم توقف اينها مانع كسب است. بخاطر اين ٩٩٪ مجبور شديم قانون اول را بگذاريم شماره دو. خوب آدم دل چركين مي شود ديگر. اصلا از اول:

١ . قانون اول:

آخيش. قانون اول اين است كه سواد به آدم الهام نمي شود، از طريق ژن پدرو مادر بزرگوارتان هم به شما به ارث نمي رسد. معماري، فوتبال هم نيست كه با تلويزيون نگاه كردن اطلاعاتتان در اين زمينه زياد شود. سواد تنها از طريق مطالعه و تمرين مبتني برمطالعه زياد مي شود. اگر هم معني مبتني را نمي دانيد يعني مهم نيست كه شما ٢٠٠ تا پروژه ساخته ايد. اگر مطالعه نداشته اید، آخري همان مزخرفي است كه اولي بوده. پس معیار سواد براي ما مطالعه است.

٢ . قانون دوم:

شما قرار نيست دانش معماري را ازاول دوباره تدوين كنيد. شما زحمت بكشيد سر اين نخ را كه تا اينجا آمده دومتر جلوتر ببريد. اين باز مي شود تاكيد بر قانون اول.

٣ . قانون سوم:

٩٩ درصد معماري، دانش، تخصص و مهارت است. هرجا كم مي آوريد حواله به آن يك درصد استعداد و ذوق هنري ندهيد.

٤ . قانون چهارم:

اين كه معماري هنراست و در زمينه هنر هركسي ممكن است از يك چيزي خوشش بيايد كه ديگران از آن خوششان نيايد مُهمَلي بيش نيست. همیشه معیارهایی مدون و معین برای تشخیص کار هنری یا معماری خوب از بد وجود داشته و دارد. من بعد هركسي اين طوري خواست هر زباله اي را به جاي كار هنري قالب كند في الحال جوري بزنيد توي دهانش كه دندان سالم برايش نماند. هركسي هم حرف زد بگوييد تاثير اعدام در ملا عام است كه خشونت بروز مي دهيد. فعلا بزنيد تا بعد سر فرصت راجع به ارزشها و قالب زمان و مكان مفصل صحبت كنيم.

٥ . قانون پنچم:

مهم نيست چند نفر از يك كار يا يك نفر خوششان بيايد؛ تنها يكي از معيارهاي مطلوبیت درمعماري، پذيرش عمومي است كه آن هم به استناد ميزان مطالعه و سطح فرهنگ عمومي ملت فقط شهيدپرور ما اگر هم معيار باشد به درد لقمان مي خورد. مردم از سریال های فارسی وان هم خوششان می آید. دلیل نمی شود از فردا فیلمساز های ما بروند دنبال آن سری فیلم ها که!

٦ . قانون ششم:

معماري ذاتا داراي ماهيت بين رشته اي است. اصل اصلش دو ستوني كه طاق معماري روي ان سوار مي شود يكي فلسفه است يكي علوم انساني. ما كه كلا نه از فلسفه و علوم انساني اسلامي خوشمان مي آيد نه حتي احتمال مي دهيم بشود براساس آن يكي از دهات نيجريه را به سعادت و كمال رساند، چه رسد به ابرشهر تهران. اما مِن باب نصيحت به كساني كه الان با خواندن اين دو خط دلشان مي خواهد امربه معروفشان را بكنند در چشم ما عرض مي كنيم كه معماري اسلامي با جهاد بر عليه آشپزخانه اوپن نمي شود اسلامي. شما همين قانون ششم را سرلوحه كارت كن انشاالله ما هم روزي از بركات ماحصل فعاليت شما بهره اي ببريم. في الحال براي ما فلسفه، فلسفه روز دنياست و علوم انساني، علوم انساني روز دنيا كه البته زياد ربطي به اسلام ندارد. نه اینکه کلا در تناقض با هم باشند ولی رفرنس اولی برای 600 سال پیش است اقلا و دومی برای 6 روز پیش. گیریم که زمان مساله ای نباشد. این فلسفه و علوم عموما برای انسان مسلمان و امت اسلامی تدوین شده اند. شما آن را به من نشان بده تا من معماری اسلامی بکنم. والا!

٧ . قانون هفتم:

اينجا فقط من راست مي گويم چون وبلاگ من است. شما اگر مخالفي بفرما برو در وبلاگ خودت راست خودت را بگو. گفتم كه بعدا نگوييد نگفتي.

ارزیابی نوشته